X
تبلیغات
رایتل

خیلی نمونده ها...

کارام بیشترشون انجام شده ولی همین یه ذره هم که مونده رو دیگه زورم میاد انجام بدم! :/

ظرفیتم تموم شده...!

خخخخخخ باید باتریمو عوض کنم وگرنه تا چند دقیقه ی دیگه از کار میفتم!

دیروز داشتم به آبجیم میگفتم که بعضی وقتا حسرت آدمایی رو میخورم که دنیاشون کوچیکه...!

خب صد در صد دنیای کوچیک هدفاشم کوچیکتره و اون فرد راحتتر میتونه با زندگی کنار بیاد و اینجوری کمتر حس ناکامی و حسرت داره!

دقیقا چند دقیقه بعد از این حرفم اون فردی که داشتم در موردش به خواهر جان میگفتم بهم پیام داد و گفت مریم بهت حسودیم میشه!

اون لحطه نفهمیدم که زندگی من باحالتره یا زندگی اون؟!

درسته که من خیلی آدم ایده آلی برای بعضی از آدما به نظر میام که با برنامه ریزی به همه چی زندگیش میرسه ولی گاهی اوقات خودم خیلی احساس پوچی میکنم!!!

حس میکنم دیگه الان آخر دنیاست و کم کم باید تیتراژ پایان شروع بشه...با یه آهنگ خوب...شاید playground...

این دفعه میخواستم پستم کوتاه باشه ولی  نسبت به اون چیزی که فکر میکرد طولانی شد!

تو گروه تلگرام تئاتر دانشگاه رفتم نوشتم چرا غذای دوشنبه رزرو نمیشه؟! من کباب دوست دارم!

خیلی ضایع شدم...فکر میکردم جمعشون خودمونی تر ازین حرفاست!!!

دوستم اومد پی ویمو گفت لعنتی تو تا حالا اونجا نه سلام کردی و نه چیزی گفتی اونوقت یه کاره رفتی اینو نوشتی؟! :/

خلاصه که ضایع شدم اما برام مهم نیست! ^_^

[ شنبه 27 آذر‌ماه سال 1395 ] [ 10:59 ] [ مریم ]