X
تبلیغات
رایتل

عیده! :))))

طی تلاش های دیروز، امروز دوباره رفتیم (ایندفعه با آبجی جان!) به دو تا از همون جاهایی که دیروز رفتم!

خب شرایط برای آبجیم مساعدتره چون هم مدرکش بالاتره و هم سنش بیشتره ...امروز کارش جور شد!

ولی خیلی به سن من گیر میدن...حتی باورشون نمیشه که الان یه ساله دانشجوام!!!! به لطف هنرستانی بودنم! :/

ولی بازم قرار شد از هفته ی دیگه برم توی یه مهد کودک و تا آخر تیر آزمایشی تصویر سازی تدریس کنم و اگه راضی بودن، از مرداد کلاسم اونجا راه بیفته!!!!

امروز خیلی خسته شدم...الان بیدار موندم که شب زود بخوابم و از فردا به زندگی عادیم برگردم...!

دقیقا هروقت خسته ام شاگرد جان زنگ میزنه و میخواد بیاد پیشم! :/

معلوم بود خواستم بگم شاگرد دارم؟! O_o

تازه شاید تا چند روز دیگه یه شاگرد جدیدم اضافه شه! :)))

.

.

راستی اینجا نگفتم وزن کم کردم! ^_^

حالا میگم: وزن کم کردم!

البته یکمی دارم پیزوری میشم...برای همین بود که امسال روزه خیلی اذیتم کرد!!!!

دیگر همین....

خدایا این حال خوبو از ما نگیر! :))))

[ یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1396 ] [ 16:19 ] [ مریم ]