X
تبلیغات
رایتل

هوووووف...!

مریم یه کامنت گذاشته دیگه چرا انقدر گریه میکنی؟! T__T


[ سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 13:50 ] [ مریم ]

خدایا مرسی که بعضی از بنده هاتو آفریدی! :دی

امروز غمگین و گریون رفتم اوریانت...در کل دارم هرروز میرم! :/

ینی پنجشنبه، شنبه،یکشنبه، دوشنبه!(جمعه هم کافه تعطیل بود وگرنه فکر کنم یه جوری میرفتم! -__-)

خلاصه...توی حال و هوای مزخرف خودم بودم که متوجه شدم سواک(صاحب کافه!) به دو تا از مشتریا میگفت توی آینه ی کافه با هم عکس نگیرن و این حرفا...در کل این بشر خیلی حساسه و گیر میده...یه جورایی حق هم داره...چون ارمنین بیشتر بهشون گیر میدن!!!

و اما ادامه ی ماجرا...سواک محترمانه گفت این کارو نکنید و اینا بهشون برخورد و پاشدن رفتن!!!(ولی سواک سفارش این دوتا رو آماده کرده بود!)

با صدای داد سواک که تا این دوتا پاشونو از کافه گذاشتن بیرون، سرمو از توی دفترچه تصویرسازیم آوردم بیرون!

با لهجه ی ارمنی بسیار گوگولی گفت:

-گمشوووووو!!!!(اعصاب زیر صفر!)

همون لحظه چشمش افتاد به من و گفت خوبی شما؟!

حس میکردم از زور خنده باید سرمو بکوبم به دیوار...کلا تا حالا خیلی شاهد دعوا کردن و داد و بیداداش بودیم!

من-مرسی شما خوبی؟! :/

سواک-میبینی؟! سفارششونو آماده کردم اونوقت پاشدن میرن!(ینی چه میکنه این لهجه ی ارمنی!!!!)

در ادامه:

سواک-پریشب دو نفر اومدن شیرینی سفارش دادن، اونوقت خودشون چایی توی فلاسک آوردن باهاش میخورن!(لازم به ذکره که اوریانت چایی سرو نمیکنه!)(و یه لازم به ذکر دیگه هم اینه که من ازین قضیه باخبر بودم چون دیروز که اونجا بودم این قضیه رو داشت برای یه مشتری دیگشم تعریف میکرد...گویا خیلی بهش فشار اومده!)

منم توی اون لحظه به زور جلوی خندمو گرفته بودم، اندکی تعجب به چشمام راه دادم و گفتم:

-واقعا؟!

سواک-اصلا هرروز صبح که از خواب بیدار میشم فقط یه آرزو دارم...اونم اینکه اینجارو  ببندم تعطیل کنم!!!(متاسفانه تصویرشو نمیتونم توصیف کنم ولی کلا چهره ی ناچار و متعجبی داره!)(و اما نمیدونه چند نفر آرزوشونه کافه ی اینو داشته باشن!!!)

من-خدا نکنه!!!(توی دلم میگفتم اگه ببندی که ما آواره میشیم!!!)

سواک-من نمیفهمم چرا تهران اینجوریه؟! بعضیا پدر مادراشون درست تربیتشون نمیکنن!!!!

(میخواستم بگم گلاب به روت تهرانیم...و بازم گلاب به روت خودتم متولد تهرانی...دیگه بنده خدا بی اعصاب که میشه فقط داد میزنه!!!!)

برعکس معنی اسمش، خیلیم تندخو تشریف داره!!!!

حقم دارن...آسایش ندارن که...مجبورشون کردن روی دیوار کافشون تابلوی "لطفا شئونات اسلامی رو رعایت کنید" نصب کنن...! :/

چند وقت یه بارم دعواش میشه، داد میزنه میگه من فقط خدا رو قبول دارم! :دی

خلاصه که درد دلای امروز این بنده خدا، حسابی از حال و هوای مسخره ی خودم، دورم کرد...!

[ سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 00:46 ] [ مریم ]

برخوردگی :/

اهم اهم...

نمیدونم این همه اشک از کجا اومدن؟!

خیلی خیلی بهم ریخته شدم....و شاید هنوزم باشم!!

در کل اینجوری بگم که تا تنها میشدم، گریه میکردم! :/

الان آروم ترم...ولی هنوزم...فکر کنم بهم برخورده...عاغا این دوره زمونه و اتفاقا و آدماش جوری شدن که بهم برخورده!(این جمله ی "بهم برخورد" از جانب من، یه چیزی مثل تیکه کلامه!)


[ سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 00:20 ] [ مریم ]

من کیه؟!

انگار نصیحتا،

نشونه ها،

حقایقی که بگم مثل چی ظاهر شدن،

بیخیالیا،

کارای افراطی،

در کل همه چی(!)

همه چیز تاثیرشونو از دست دادن...


تنها چیزی که مونده، یه مریمه که اصلا نمیشناسمش!


[ شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 00:15 ] [ مریم ]

من چته؟! :/

خوبما ولی اصلا خوب نیستم...

این چه حالیه...؟!

[ سه‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 20:38 ] [ مریم ]

23 آبان...!

امشب توی اوریانت دفترچه هامونو در آوردیم(من و آبجیم و سارا)تا در مورد قرار جدیدی که گذاشتیم، بنویسیم و تاریخ بزنیم تا رسما شروع به عملی کردنش، بکنیم!

آبجیم یه صفحه از دفترشو نشونم داد با این جمله:

"مریم یه روزی به این کاراش میخنده...23 آبان...کافه اوریانت"

پایینشم امضای خودم و آبجیم بود!

اصلا یادم نمونده بود ولی خب تقریبا قبولش دارم هرچند که نخندیدم...ولی مطمئنم بعدا میخندم!

برام جالبه...توی جمعمون یه جورایی آبجیم نوسترآداموسیه برای خودش...هر چی میگه درست از آب درمیاد!!!!


و اما قراری که امشب گذاشتیم...یه پس انداز با روش نسبتا خاص برای راه انداختن کافه ی خودمون! :))))

اگه اراده کنیم و عملیش کنیم خیلی خفن میشه! ^__^

اصلا لامصب انگیزه ای شده واسه خودش...! $__$

حتی اگه یه روز نشه کافه بزنیم، این تلاشی که میخواییم براش بکنیم خیلی شیرینه! :)

[ جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 00:13 ] [ مریم ]

ترحم(!)

عاغا من گاهی اوقات خودم و رفتارام باعث میشن، حس ترحمم نسبت به خودم فعال بشه...!

خیلی حس مسخره ایه! +_+

اصلا خوشم نمیاد... 0__0

[ سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1396 ] [ 00:36 ] [ مریم ]