همینه که هست...
همینه که هست...

همینه که هست...

پاییز لعنتی، آذر لعنتی‌تر

نیاز دارم بنویسم از حس و حالای اخیر اما کلمات یاری نمیکنن! 

یک لحظه دنیای موازی‌ای تو سرم نقش میبنده که توش یه سری چیزا خیلی متفاوت و دوست‌داشتنی‌تر پیش رفتن و میرن

یک لحظه به قدری دلم پر میکشه برای قدیم و پر پیشم از ناباوری خراب شدن رویاها که اشکام راه میگیرن

یک لحظه حس رهایی و لذت رقص دیوانه‌وار با موزیک بیبی‌جون پیروز رو به یاد میارم و لبخند بی‌جونی میاد روی لبام

یک لحظه سرمای شبای آخر پاییز و تصویر آسمون زلال پر ستاره و ماه  و کل‌کل بچگانه سر نصفه یا تقریبا نصفه بودن ماه

یک لحظه خستگی شدید آذر ماه شلوغ و پر اتفاق و روح و جسمی که کم آورده

یه لحظه این، یه لحظه اون، یه لحظه هیچ کدوم!

دوست دارم چشمامو ببندم، فقط نفس بکشم و همه چیزو رها کنم، درست مثل قبل آذر :)

پاییز لعنتی، آذر لعنتی‌تر!

خودخواهی

گاهی دوست داری خودخواه باشی و لذت ببری!

اما نمیشه...ما در قبال دیگران مسئولیم :)

دیشب...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

شهر دلشکسته‌ها

لاله دیگه لاله نبود

بلوار دیگه بلوار نبود

هیچی مثل قبل نبود

نگاهم خالی شده بود از همه چیز

هوای آلوده نبود که سینه‌م رو می‌فشرد

فشار خمودگی شونه‌هام بودن که راه نفسم رو میبستن

دیگه نارین قصه نبودم...شایدم جادوی کهربا تموم شده بود و من برگشته بودم به جای اول که حالا قد چند سال باهاش غریبه بودم

اینجا...شهر دلشکسته‌هاست...! :)

هرچند که احساسات در کلمات نگنجند...

پناه این روزام شده نوشتن و پرسه زدن میون نوشته‌های قدیمی...

زندگی با کارکترهای پرفکتِ خیالی! :)

منبع الهام

پریشب صحبت جالبی با فیلین در خصوص یکی از ترک‌های آرکایو داشتیم(حقیقتا به خاطر یه بک‌گراند ذهنی شخصی، خیلی با آرکایو حال نمیکنم ولی مدتیه دارم این بک‌گراند رو کنار میذارم!)

اسم ترک waste بود و وکال که به نظر آرتیستی خود شیفتست، ابراز احساسش رو با چنین جمله‌ای توی موزیک مطرح کرده:

"من حاضرم وقتم رو برات هدر بدم!"

فیلین که بسیار به آرکایو ارادت داره و خیلی دیپ میشه در لیریک موزیک‌ها، معتقد بود این ابراز احساس بسیار زیباست!(ازونجایی که گاهی حس میکنم فیلین کمی تا قسمتی دچار خودشیفتگیه، پس شاید طبیعی باشه که این جمله به دلش بشینه!)

اما خب...لحظه‌ای این موزیک خیلی برام شخصی شد و دیدم واقعا وقتی که در برابر این چنین ابراز احساسی قرار بگیرم، نه تنها خوشنود نمیشم بلکه ناراحتم میشم :)))

برای یک آرتیست، معشوقه‌ش در اکثر مواقع، بزرگترین منبع الهامش میشه

زمانی که منبع الهام رو از آرتیست بگیری، بخش عظیمی از احساساتِ هنرش میمیره!

پس آرتیست نمیتونه بگه که من حاضرم وقتمو برات هدر بدم! :)

تایم طلایی هرروز یک آرتیست، وقت گذرونی با منبع الهامشه

زمانی که یک آرتیست به این نتیجه میرسه که کنار منبع الهام بودن، وقت تلف کردنه، اون روزه که هنر کم کم به این نتیجه میرسه که در دستان این هنرمند نمونه چون به نظرش خالقش دچار کج فهمی شده :)


پ.ن: ازونجایی که این چنین تجربه‌ای رو داشتم، جا داره بگم ریدم تو مغز آرتیستی که فک میکنه هر چی خلق کرده، همش به دست خودش بوده و منبع الهام هویجه! :)

قدردانی

تعداد آدمایی که این اواخر بهم گفتن "قدر خودتو بدون" داره از دستم در میره ! :)

و هر بار که این جمله رو میشنوم، با خودم میگم چرا اونی که دوست داشتم این حرفو ازش بشنوم هیچوقت این حرفو نزد...؟

از سریال پسران برتر از گل! :/

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

.

و مدام با خودم اینگونه می‌گویم

آسان ساخته نشدی که به راحتی ویران شوی

:)

تدلسو برای بار سوم!

"طرف مشکلی نداره، اکثر آدم‌ها خوب و مهربونن. اما مسئله اون نیست. مسئله اینه که واسه چی فکر میکنی لیاقت تو رو داره؟ تو لایق آدمی هستی که کاری کنه انگار رعد و برق بهت زده. وای به حالت! فقط به خوب بودن بسنده میکنی!"

دیالوگی قشنگ از روی کنت در سریال تدلسو! :)))


پ.ن: وقتی برای بار سوم میشینی سریالو نگاه میکنی.

پ.ن۲: این حجم از همذات‌پنداری با شخص تدلسو همزمان که قلبم رو اکلیلی میکنه، فشرده‌ش هم میکنه...!

پ.ن۳: کاش رفیقی مثل مربی بیرد هم داشتم :)

آقای همساده

الان دقیقا زندگیم شده مثه آقای همساده تو کلاه قرمزی! :)

بگایی پشت بگایی...

ترشه تره

ولی رفاقتِ ۷ ساله،

سیر ترشی حرمت داره!

آذر

میگذره این روزا از ما، ما هم از گلایه‌هامون

عادی میشن این حوادث، اگه سخته اگه آسون

توی پاییز مجاور، وسطای ماه آذر

شد قرارمون که باهم، بزنیم به سیم آخر

آخ آخ...امان از پاییز دیوانه! :')

واقعا عجیبه که تقریبا هر سال پاییز رو بسیار بگایی تجربه میکنم اما همچنان فصل مورد علاقمه...

نشونه‌ها

انگار زندگی داره بهم میگه که دنیات میتونه قشنگتر باشه به شرطی که به چیزی که بهت تعلق نداره، چنگ نزنی!

گاهی یه چیزایی برام تداعی‌گر نشونه هستن، چیزایی که شاید اکثر آدما از شنیدنش خندشون بگیره


انگار کائنات داره تو گوشم فریاد میزنه که مسیر درسته، لطفا به پشت سرت نگاه نکن...

جوجه شاعر احمق

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

صداقت گاهی سخته!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

کلید اسرار

این وضعیتی که مدیر مذکر و ۳۶ ساله‌ام رمانی که با نقش‌آفرینی خوشگلای کی‌پاپ در تینجری نوشتم رو پیدا کرده و داره میخونه رو چه اسمی باید روش بذارم؟ :')

(موزیک کلید اسرار پلی می‌کند و انگشت اشاره‌اش را تکان می‌دهد!)