همینه که هست...
همینه که هست...

همینه که هست...

!High in high

Really? Is your life just these dramas?

I don't think so!


Only I thought maybe I should go

Everything is ok until doesn't smell like captivity.


(○__○)_/         Scape! Maybe it's true  :)


نامه‌ای به تو که میدونم نمیفهمی!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نبود و نبود و نبود

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

چقدر هر لحظه مسیرمون جداتر از قبل داره میشه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

چیا داره اذیتت میکنه؟

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

زندگی سالم!

توی عصری که همه اعتیاد به دوپامین داریم، سالم زندگی کردن چالشه

وقتی تصمیم میگیری یه قدم به سمت زندگی سالم‌تر برداری، میبینی که خدایااااا چرا انقد زندگی مدرن پر از عادتای بده؟ :)


کم و بیش استارت این ماجرا از دو سال  پیش زده شد که فعالیت تفننی توی سوشال مدیا رو قطع کردم و همون باعث شد با فضای مجازی دیسکانکت بشم، نخوام توش بچرخم و تایمی از روزمره‌م رو به خودش اختصاص بده! 


بعدترش شروع کردم به ورزش کردن اما خب فقط ورزش میکردم!

البته نمیخوام سبک بشمارمش، با وجود n تا عادت ناسالم دیگه، همین که ورزش میکردم باعث می‌شد یکمی سرپا بمونم!

به هر حال با شغل جدید ورزش کنکل شد و قدم به سطح جدیدی از زندگی ناسالم گذاشتم! کلا الان که بهش نگاه میکنم واقعا شغل نامناسبی بود و آدم نباید در ازای پیشرفت کاری، اینقدر خودش رو نابود کنه!!


تقریبا ۷-۸ ماه پیش گفتم داداش تو که ریدی با این لایف استایل کارمندیِ از نوع ناسالم! لااقل مصرف قند رو حذف کن! زندگیت شده پاس کاری شدن بین محرک‌های دوپامین!

این شد که یه مدتی اصلا قند مصرف نکردم و الحق که شاهد حال بهتر و کم کردن سایز و کم شدن میلم به شیرینی‌جات بودم. تا همین الان به شدت در مصرف قند محتاط هستم و دیگه خبری از زیاده روی نیست!


همزمان با داستان قند، کمی به مصرف کمتر فست فود و کربوهیدرات‌هایی مثل برنج و نون هم توجه کردم و اینم تاثیر فوق العاده‌ای توی انرژی بیشتر بعد از وعده‌های غذایی و همچنان تناسب اندامم گذاشت


با شروع سال جدید، مدیتیشن کردن رو پیگیرتر از قبل به شکل روزانه انجام دادم و خمودگی روحیم تا حد زیادی بهتر شد و البته به لطف شغل سمی‌ای که داشتم یه وقتایی این داستان نظمش رو از دست می‌داد اما خب تا این لحظه هنوزم تمام تلاشم رو میکنم که مغلوب شرایط نشم و روزانه دنبالش کنم


بعد از جنگ که دیگه یه دور زندگیم دچار انقلاب شد، گفتم پاشو مریم باید ورزش کنی! خلاصه دوباره ورزش شد جزئی از زندگیم و حالا اینبار برخلاف سری پیش ورزش خیلی تاثیرگذارتر واقع شده که احتمالا دلیلش توجه بیشتر به رژیم غذاییمه


همچنین به این پی بردم که تا اینجای زندگیم اصلا توی هیدراته نگه داشتن بدنم و مصرف کافی آب، خوب عمل نکردم ینی میشه گفت کوچک‌ترین توجهی به این قضیه نداشتم و چه سردردها و اسپاسم‌های عضلانی و هزاران حال بدی دیگه رو به خاطر همین مسئله ساده ولی خیلی مهم، تحمل نکردم! این شد که الان ۳ ماهی هست که دقیق و پیگیر این مسئله رو رعایت میکنم، یه کار بسیار ساده ولی نتایج بسیاااار زیاد!


و امااااا اواخر مرداد، حس کردم در خصوص الکل و... دچار زیاده روی شدم و بعضا تایم‌هایی که میتونم با استراحت، فیلم دیدن و... سپری کنم هم دارم مصرف میکنم! درسته کیف میده اما خب با این کارا دارم جای پاشونو توی زندگیم محکم‌تر میکنم! قوانینی گذاشتم برای استفاده کمتر! زمانی که چند وقت یه بار استفاده میکنی، فکر میکنی که بهش عادت نداری و حواست هست ولی وقتی که تلاش به رها کردن یا کنترلش میکنی، میبینی که شت! حاجی عادت کردم و وقتی نخوام باشن، احساس دلمردگی و افسردگی میکنم!!!!


و میرسیم به تقریبا ۱۵-۱۶ روز پیش که تلاش‌هایی از جوجه شاعر برای سیگار نکشیدن دیدم. انگیزه گرفتم و یه هفته‌ سیگار رو کم کردم(حالا درسته سبک‌ترین سیگار موجود در بازار رو میکشیدم و اینجوری نبودم که روزی یه پاکت بخوام بکشم ولی خب همونم خیلی کمتر کردم). بعد از چند روز جوجه شاعر گفت که کلا تو ترکه و داره کلاس ترک سیگار شرکت میکنه! اولش پشمام ریخت و حس کردم شاید داره اشتباه میکنه که تو این دوران سخت چنین وزنه‌ای رو بلند میکنه ولی بعدش خودمم یهو نکشیدم، دو روز نکشیدم، یه روز کشیدم، دوباره نکشیدم و الان چهارمین روز متوالیه که نکشیدم! نمیگم میخوام کلا نکشم ولی الان که نمیکشم احساس میکنم حالم بهتره و شاید تا جایی پیش ببرمش که فقط گاهی در موقعیت خاصی یکی دو نخ بکشم و شایدم دیگه اونم نکشم...نکشیدنش احساس قدرت بهم میده!


به هر حال همونطور که به بودنش عادت کردی، بعد از مدتی هم به نبودنش عادت میکنی...!



حالا تو این مسیر زندگی سالم و تعادل که قدم برمیداری، انگار ته نداره! مثلا داری توی کافه منو رو نگاه میکنی و به این فک میکنی چه پیتزایی سفارش بدی، چشمت به پیتزا سبزیجات میفته! افکار گیاهخوار شدن از سرت میگذره و تو دلت میگی اوکی جوگیر! حالا فعلا با همین تصمیماتت پیش برو ببینیم چقد پتانسیل داری! ؛)

تجربه زیبا

دیروز اولین درآمدم از طریق وبسایتم رو دریافت کردم!

جذاب بود، فک کن اولین درآمدت از سایتت، از آمریکا باشه، به یوروی اروپا :))

خدا رو شکر...

خیلی اوضاع خیطه!

خیلی حالم خوب نیست...

خیلی نیاز به همصحبت دارم!

خیلی نمیدونم که چه گوهی بخورم برای این احوالاتم!

خیلی نیاز دارم که نباشم..‌.


پ.ن: مردیم از خوشی، یکی نپرسید چته؟ :)