همینه که هست...
همینه که هست...

همینه که هست...

از ایگو، خواستن، رنج تا یگانگی!

وقتی متولد میشیم برای اینکه خطاب قرار داده بشیم، برامون اسم میذارن؛ در طول عمرمون مدام میخوایم این اسم رو قدرتمندش کنیم و دیتای وجودیش رو وسیع‌تر کنیم!

یه جا میرسه که یه ایگو درست شده، جان و وجود ما رو بلعیده و حسابی دور این ذات اصلی رو محصور میکنه!

ایگو برای قوی‌تر شدن، شروع به خواسته‌های بیشتر میکنه و این خواسته‌ها میشن منشا رنج ما

و اما چطور میشه که  این ایگو ما رو غرق رنج نکنه و یه جورایی این حصار خواستن‌ها ما رو زندانی ابدی خودش نکنه؟

لمس احساس وحدت و یگانگی!


دقیقا همونجا که سعدی میگه:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند


فکر میکنم با بیشتر کردن حس همبستگی با خلقت، کمتر به ایگوم بها میدم و از چنگ زدن به خواسته‌های واهی دست میکشم

در نهایت نتیجه رنج کمتر خواهد بود :)

گم

من و پورتفولیو آماده و فکر نموندن و حال رفتن نداشتن...!


پ.ن: خودم به من گفتم مریم چرا همیشه تو چلنجی؟

یه روز رویای پول، یه روز وسواس رسیدن، یه روز نبرد پیشرفت واهی، یه روز جدال معیارهای احمقانه، یه روز دغدغه کار، یه روز رسالت وجود، یه روز ایگو، یه روز یه روز یه روز!

بشین سر جات بچه! هیچ کس و هیچ وقت و هیچ جا برات نریدن!

تولد آخر...اولین تولد!

تو آسمون هفتم، اومدم سمتت پیش یخچال، نگاهم افتاد به کیک با شمع روشن تو یخچال، ذوق زده وایسادم پیشت حرف زدیم

بعد چندتا دیالوگ به کیک و شمع روشن که همچنان تو یخچال بود نگاه کردیم و زدیم زیر خنده...

۲۶

مبارکا باشد، بیست و شیش سالگی‌ام!

Silent Tides

منم و اینجا، یه عالمه حرفِ نزده
یه سکوتِ بلند، پر از صدای ندیده
منم و خواهشِ آغوشِ دور
که نمی‌رسه، اما هنوزم صداش می‌پیچه

I'm the tide beneath the waves of silence
A shadow dancing through the noise
I’m the warmth behind the frozen stars
The voice that fades but never dies

من یه علامتِ سوالم
In a world of answers, none are mine
ردّ پام تو شعر می‌مونه
But I'm fading in their eyes


?Can you hear what I don’t say
?Can you hold me through the grey
I’ve been calling from the void
Still, I stay... still, I stay

من همون ماهِ تنها
دوست‌داشتنی و بی‌قرار
But never really loved
Not enough... not enough...

جاری مثل آب!

نگاه کردن به قلب تپنده جریان زندگی، باعث میشه که دلم بخواد غرق بشم تو این رودخونه غیر قابل پیش‌بینی!
جاری مثل آب! آب هر چقدر که تو مسیرش سنگ و مانع باشه، بازم راه خودشو پیدا میکنه
اما وقتی ‌که سخت بگیری و یه تیکه یخ باشی تو این جریان، در برخورد با هر مانع، خرد میشی...


پ.ن: نفس عمیق بکش و جاری شو مریم..‌.

خوشحالی اگه یه موجود زنده بود...

بهترین کادو تولد؟

-پیشی‌ای که باهاش دوست شدی، بچه‌هاشو بیاره پیشت


پ.ن: بعد از گردو، حنا شد دومین مامانی که بچه‌هاشو آورد پیشم، اونم توی اردیبهشت! ♡__♡

لحظات بی خوابی

سپیده دم

آواز گنجشگ‌ها

صدای بچه گربه‌ها

موسی کو تقی گفتن‌های یا کریم

احساس پا درد و بی‌خوابی


:)))


پ.ن: دیدن عدد ۱۲۳۴ و شنیدن جمله "به صدای بدنت گوش کن" به طور همزمان!

پاندای بزرگ و اژدهای کوچک - تابستان

وقت‌هایی که هیچ کاری نمی‌کنی، اصلا وقت هدر رفته نیست.


اژدهای کوچک گفت نگرانم نمیدونم بعدش چیکار کنم؟

پاندای بزرگ گفت فقط یک لحظه بایست، نفس بکش و به صدای پیچیدن باد لا به لای بامبوها گوش کن.


پ.ن: گاهی از ته دل دوست دارم بابت همه چیز قدردانی کنم ♡

خسته...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.