-
بیبیدی بابیدی بو...
یکشنبه 5 مهرماه سال 1405 12:18
گاهی پشمام از ذهنم میریزه! یهو به یه چیزی غیر منتظره فکر میکنم و به شکلی دقیق و در لحظه اتفاق میفته بعدش به خودت میگی ای بابا حالا که میشه، کاش به یه چیز بزرگتر فکر کرده بودم ؛)))
-
بعد دو سال هم نشد مووآن کنی؟ :))
یکشنبه 5 مهرماه سال 1405 12:15
-
فیزیکت منتالی بهم ریخته ستون ؛)
یکشنبه 5 مهرماه سال 1405 11:53
یه مدته فیزیکی هم اوضاع جالب نیست! اون حساسیتهای پوستی، به نظر میاد پسوریازیس نباشن ولی به هر حال یه چیزی هستن :دی خیلی دچار خارش میشن، مامانم معتقده به خاطر فشار عصبیه این وسط یه کیست هم پیداش شده(البته یه سالی میشه که هست، من حال رسیدگی بهش نداشتم) که دارم دارو میخورم که عفونتش برطرف بشه و در نهایت باید خود کیست...
-
رسالت دو نفر!
یکشنبه 5 مهرماه سال 1405 11:45
به هوش مصنوعی اونقدرا هم نباید اعتماد کرد، یعنی اصلا نباید مغز خودت رو خاموش کنی و جهت رو بدی دست اون :) این کار به جز دوباره کاری، هیچ دستاورد دیگهای نداره! موندم این همه شغل، چی شد من گرافیست شدم؟ یا بهتره بپرسم من اینهمه این حرفه رو باهاش حال میکردم، چی شده الان کمتر حال میکنم؟ شاید چون خوشگل کردن یه مشت دروغ...
-
فصل نارنجیها
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1405 01:18
دیگه حتی اومدن پاییز هم خوشحالم نمیکنه... اما به هر حال، خوش اومدی پاییز عزیزم :)
-
حسرتهای بی انتها
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1405 21:35
امروز شقایق میگفت یه جا خونده که «کاش تو سال ۱۳۰۰ به دنیا میومدم و سال ۱۳۵۷ میمردم، ۵۷ سال زندگی خوب میکردم و تمام!» واقعا عالی میشد! ج.ا نبود، سوشال مدیا نبود، هوش مصنوعی نبود، ترندهای احمقانه نبود چیزی که امروز جدا از تو مخیهای دیگه داره اذیتم میکنه اینه که علنا حرفه من به لطف هوش مصنوعی بگا رفته و هر چی میره...
-
مشترک مورد نظر مسدود میباشد!
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1405 13:54
چند روزه متوجه شدم دچار یه انسدادی هستم! توصیفش خیلی راحت نیست ولی با خودم گفتم شاید اگه شروع کنم راجبش بنویسم، کمی حالم بهتر شه کلیت ماجرا اینه که انگار قلبم بسته شده و بیشتر نفرت پراکنی میکنه تا اینکه محبت و دوست داشتن از خودش ساطع کنه خیلی راحت از آدما بدم میاد، دلم نمیخواد باهاشون صحبت کنم، به نظرم فیک هستن، به...
-
کیلیَن، همشون کیلیَن!
پنجشنبه 26 شهریورماه سال 1405 00:43
معلوم نیست دوباره داره جنگ میشه یا چی؟ یا بهتره اینطوری بگم که معلوم نیست دوباره کِی میخواد جنگ بشه؟ این چیزی که میبینم، جنگ که میشه به هر حال!!! شدیم عنتر یه مشت گوسفند! البته بلا نسبت گوسفند :) پ.ن: ما ایرانیا کل عمرمون رو به انتظار گذروندیم پ.ن ۲: آقا من ریدم تو این زندگی! گنجایش هیچی ندارم!
-
بختتو ایراااانی!
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1405 16:37
همین دیشب تمام آموزشها، آپدیت کردنا و در کل اون همه زحمتی که این چند ماه برای پیشرفت و لولآپ حرفهام انجام دادم، تموم شد و خواستم چند روز استراحت کنم بعدش کم کم رزومه بفرستم اینور و اونور با خودم گفتم بالاخره یکمی داره ذهنم سبک میشه که امروزم با این خبر شروع شد: صرافی کوینکس داره جمع میکنه و باید ارزامو هر چه زودتر...
-
گوشی دستته؟!
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1405 11:37
این مدت یهو شاید ۵ روز پامو از خونه بیرون نذارم... از ۱۶-۱۷ ساعت تایم بیداریم، گاهی تا ۸-۹ ساعتش گوشی دستمه! اینطوری نیست همهش اینستاگرام باشه. اینستاگرام گاهی توی روز نیم ساعت میشه گاهی سه ساعت! :) بقیه اوقات با چت جیپیتی آموزش میبینم، تمرین میکنم میرم لینکدین، مثلا تعامل میکنم! آمیرزا بازی میکنم بعضا تولید محتوا...
-
ما هیچ، ما نگاه
دوشنبه 16 شهریورماه سال 1405 22:39
خیلی دارک شدم... چند ماهه! دیگه به اومدن روزای خوب فکر نمیکنم، دیگه به نظرم صبح نمیشه این شب...انگار تمام باورام فرو ریختن... یادم رفته کی بودم؟ چی میخواستم؟ چجوری زندگی میکردم؟ وقتی بهش فکر میکنم که چی شد اینجوری شد دلایل زیاد و پراکندهای به نظرم میاد -یکیش اینه که از پوسته حامی بودن یا همون "تدلسو" بودن...
-
لا ادری
دوشنبه 16 شهریورماه سال 1405 10:43
-
پورتفولیو
شنبه 14 شهریورماه سال 1405 23:03
پورتفولیوم رو تو این چند روز آپدیت کردم، خفن شد ولی خیلی فشرده نشستم پاش، دهنم سرویس شد! فکر کن تازه وسط حال بدی هم بشینی پای چنین کاری. سایتم و همه اکانتامم آپدیت کردم. ماشالا عجب دختر خر کاری هستم :) برای هر دیزاینر، آپدیت کردن پورتفولیو مثه کوه کندن میمونه -__- یه کاریه که حدالامکان نمیخوای شروعش کنی، وقتی که شروعش...
-
سیبیل
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1405 16:32
میدونی زندگی و اتفاقاتش هرچقدرم که سخت، تراژیک و نفسگیر باشه، بازم بلند میشی اشکات رو پاک کنی و میری سیبیلات رو بِکَنی! و اینجاست که میبینی اینکه اتفاقات زندگی به هر حال در فاکداپترین حالت گذرا هستن خوبهها ولی دقیقا به همین دلیل خیلی هم بد و بیرحمانهن... پ.ن: u-turn نیست که نیست!
-
۲۷ ساله ی ۱۸ ساله ؛)
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1405 09:44
دیروز رفته بودم سالن زیبایی، ناخنامو ترمیم کنم در کمال تعجب پیش اومد که دو بار توی مکالماتم با آدما به سن من رسیدیم! اولی که شاخ در آورده بود، مشخص بود اولاش فکر میکرد از من بزرگتره، شاید کلا خودش ۱۸ سالش بود! گفت من فکر میکردم ۱۷-۱۸ سالت باشه. تو یه موقعیت دیگه هم گفتن تو خیلی خوب موندی تهش بهت بخوره ۲۰ سالت باشه،...
-
عجبا
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1405 10:52
پست مفید و آموزشی میذاری توی یه هفته ۴۰۰ تا ایمپرشن میگیره اونوقت یه میم درست میکنی میذاری، اونم توی روز تعطیل که کسی لینکدین نمیره، ۱۲ هزارتا ایمپرشن تنها در ۲۴ ساعت میگیره در کل تو فضای کاری و حرفهای هم کسی دنبال دو دیقه مطالعه نیست! :)))
-
شروع امروز:
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1405 07:34
به نام خدا با زلزله! :))
-
بالش
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1405 12:51
دیشب دوست بلاگرم، از این نوشته بود که مامانبزرگا از قدیم میگفتن که هروقت که صبح میخوای بیدار بشی، به بالشت بگو، اون بیدارت میکنه! و میگفت که خودشم خیلی امتحانش کرده و واقعا جواب میده، ریپلای خیلی از فالوئراشم گذاشته بود که اونام هم نظر بودن هیچی دیگه دیشب که ساعتم رو برای ۹ صبح کوک میکردم، به بالشم گفتم توام بیدارم...
-
چی بگم والا
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1405 00:30
کرایه ماشین و ۲ پاکت سیگار شد ۵۷۵ تومن! مشکل گرونی نیستا، اصلااااا...مشکل سیگاره :)) هیچی دیگه ، همین !
-
ین و یانگ! تضاد تضاد تضاد!
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1405 18:16
دروغهای تزئین شده ذهنم رو دنبال میکنم مثل یک ماهی در هوس طعمه ماهیگیر! شیرجه میزنم در عمقِ سرابِ واهیِ افکار غرق میشم و سرگردون، بی نفس، بی معنا جایی دیگر در آرزوی عبور کردن، رد شدن و دور ریختن وهم این زندان رفت و برگشت از سطح به عمق و برعکس لوپ بی انتها، شاید درس این دنیا...
-
از عن، کره نگیر هم میهن!
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1405 01:06
یه سری از این چنلا که اسپانسر پروکسی هستن، پیام آخرشون با مضمون "جنگ شد" سعی میکنن کنجکاوت کنن و وقتی میری چک کنی میبینی تبلیغ یه چنل دیگهست واقعا کار چرکیه برای توجه گرفتن از مخاطب! به چه قیمتی آخه؟
-
لایک
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1405 12:27
بابا ۴ تا آدم برن این پستهای لینکدین منو لایک کنن، این مغز کمالگرای من کم تو مخم میره، الانم گیر داده که چون لایک نمیگیری یعنی به درد نمیخوری! پ.ن: حااااالم از سوشال مدیا بهم میخوره، بسه احساس ناکافی بودن! پ.ن۲: برام سخته اعتراف کنم وقتی که شدیدا با خودم درگیر میشم و حالم خیلی ردیف نیست، اینجا زیاد مینویسم...
-
پول، چرک کف دست
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1405 12:25
آخرین باری که لباس خریدم یادم نیس :)) نه اینکه الان بی لباس مونده باشم، منظورم فعل خرید کردنه اصن یه وضعی شده که پول که خرج میکنی، عذاب وجدان میگیری! قرار نبود جایگاه پول توی زندگیمون این باشه...قرار بود از خرج کردنش و رفاهی که برامون مهیا میکنه، لذت ببریم، آرامش بگیریم واقعا تو این وضع پول چرک کف دسته یا مجوز نفس...
-
سخنی با ایگو
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1405 12:01
ولی مریم خانوم ما آخرشم نفهمیدیم تو میخوای چیکاره باشی؟ گرافیست؟ تصویرگر؟ خواننده؟ نوازنده؟ نویسنده؟ لایف کوچ؟ مدیر هنری؟ ورزشکار؟ فریلنسر؟ کارمند؟ مهاجر معکوس؟ مجرد؟ مزدوج؟ مستقل؟ دختر کوچولوی مامان بابا؟ پ.ن: فکر کنم هیچوقت هم دقیقا نفهمم... پ.ن۲: ولی یه چیزی رو خوب میدونم، اصلا از فعالیت تو سوشال مدیا خوشت نمیاد...
-
پیشی
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1405 21:22
دیشب داشتیم با مامان میشمردیم توی این ۵ سال چندتا گربه توی حیاط پیشمون زندگی کردن و زندگی میکنن شد ۱۷ تا پیشی! :))) گردو، پسته، فندق جکسون، مویز، مخمل بو، امیر هوشنگ، مینگولی حنا، مَگَجی، موچی، پانی، قشنگ دارچین، هندونه، زردآلو تازه یه تعداد پیشی دیگه هم بودن که گاهی سر میزدن ولی پای ثابت نبودن ؛)