همینه که هست...
همینه که هست...

همینه که هست...

[▪︎__▪︎]

نیازمند صحبتم...

با آدمیزاد نه هوش مصنوعی!

دنیا ببین چه پیسه، خر چُسونه رئیسه!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مهندس! یه موتور تعمیر نکنیم؟

سیستم صوتی و نوری طبقه‌ام رو در حد هلو آپدیت کردم، اصلا در پوست خودم نمیگنجم

فضا اسیدی شده است! ヽ(´д`)ノ

در این لحظه محل زندگیم آماده برگزاری انواع مجالس و مهمانی‌ها میباشد! ؛)))

یاد یه آهنگ هندی به اسم "درد دیسکو" افتادم، نمیدونم چرا؟

آنچه گذشت...

این ۳ ماهی که گذشت، دخترم موچی زایمان کرد و همین چند شب پیش بچه‌ش رو برام آورد، آقای دارچین!

چنان به گل و گیاهام رسیدم که الان یه بهشت سبز کوچولو دارم، پتوس‌های متنوع، شفلرا، نخل مرداب، یوکا، اشک تمساح، اسکاندنس، برگ بیدی  (^-^) 

یه سری فیلم و سریال دیدم و همچنان دارم میبینم، office، shrinking، the big bang theory، rooster و....

همچنان ورزش میکنم و هر چی میره جلوتر، تاثیراتش داره شگفت‌انگیزتر میشه، ۵۱ کیلو شدم!!! حالا امروزم پودر پروتئین سفارش دادم که ازین به بعد مصرف کنم

مدتیه مدیتیشن رو کاملا مرتب هرروز صبح که بیدار میشم، قبل از هر کاری انجام میدم و نتیجه‌ش بی نظیره

پورتفولیو و وبسایتم رو آپدیت کردم و سعی میکنم کمی توی لینکدین فعال باشم

به لطف این جنگ توی ۳ ماه اخیر تنها ۲۰ دلار پول درآوردم! :)))

بیشتر از هروقت دیگه‌ای یاد گرفتم لازمه خوشتیپ بودن استایل کردنه و نه همه‌ش لباس جدید گرفتن! هیچی دیگه خلاصه روی همه لباسام خلاقیت زدم و مدام در رفت و آمد به خیاطی هستم! البته فقط در حد کوتاه کردن و ساسون گرفتن و این حرفا؛ خیلی حرکت عجیب غریبی نزدم

در کل بیشتر از قبل مراقب وسایلم هستم و سعی میکنم از همشون استفاده کنم و نه فقط از یه سریاشون! گمونم نتیجه فشار اقتصادی و آینده مبهمه ( ゚□゚)

بعد از حدود ۵ سال اصرار کردن‌های جناب اکس، پذیرفتم یه بار برم ببینمش. هیچ نکته و پوینتی نداشت جز اینکه هر چیزی که اون موقع‌ها از سر شرم و نجابت تو روش نزده بودم رو به شکل رگباری و در قالب نقد دوستانه تو روش زدم و چرا دروغ؟ خیلی لذت‌بخش بود

۲۲ اردیبهشت دیگری رو پشت سر گذاشتم و ۲۷ ساله شدم  ヽ(゚Д゚)ノ

جسورانه‌تر و پیگیرتر ساز میزنم و تمرین آواز میکنم

چالشام با جوجه شاعر ادامه داره، مثل همیشه! فقط جنس چالش‌ها عوض شده که به خاطر تغییراتیه که در من رخ داده. من دیگه مثل قبل خودم رو نادیده نمیگیرم

این روزا گاهی به این فکر میکنم که یک سال و نیمه(۱۸ ماهه) که از تهران خارج نشدم اما هنوز فسیل نشدم


گمونم چیز دیگه‌ای نیست :))

کنجِ امنِ من، سلام!

خدایااااا بلاگ اسکای برگشت

سوسک سیاه نازنینم، کجا بودی؟

با اینکه هیچی از این ۳ ماه که کم ماجرا هم نبود، ثبت نشد ولی همینکه اینجا دوباره اوکی شد خوبه. دیگه کم کم داشتم فکر میکردم وبلاگم برای همیشه از دست رفت!