-
پیشی
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1405 21:22
دیشب داشتیم با مامان میشمردیم توی این ۵ سال چندتا گربه توی حیاط پیشمون زندگی کردن و زندگی میکنن شد ۱۷ تا پیشی! :))) گردو، پسته، فندق جکسون، مویز، مخمل بو، امیر هوشنگ، مینگولی حنا، مَگَجی، موچی، پانی، قشنگ دارچین، هندونه، زردآلو تازه یه تعداد پیشی دیگه هم بودن که گاهی سر میزدن ولی پای ثابت نبودن ؛)
-
رسالت شخصی
شنبه 31 مردادماه سال 1405 14:52
داشتم یه اپیزود از این نقطه گوش میدادم راجب پیدا کردن علاقه و رسالت مثل هزار بار دیگه برام مرور شد که چقدر سیستم کنونی جامعه احمقانه و ماشینیه! فکر کن، میری مدرسه بهت یاد میدن کارمند خوبی باشی یک سری ارزش توی مغزت میکارن، زور میزنی میری دانشگاه، هیچی یاد نمیگیری میای بیرون، میدویی دنبال کار هنوز اصلا خودت رو نمیشناسی...
-
جریان
شنبه 24 مردادماه سال 1405 13:29
لحظهای به خودم که روی زمین وسط جنگل نشسته بودم، نگاه کردم، مهرههای رودراگشا توی گردنم رو لمس کردم. سرمو آوردم بالا، دیدم همه درختا در جریان باد، میرقصن، منظرهای که میدیدم بدون اغراق و تشبیه، خودِ خودِ رقص بود. هر لحظه شبیه جزر و مد بود، هر بار در یک جهت! یه صدایی توی سرم گفت فکر کردی کی هستی؟ همه این کائنات رو ببین...
-
پونزده
چهارشنبه 21 مردادماه سال 1405 00:27
۱۵ ساله شدی، همینه که هست نازنینم ♡_♡ امسال روز تولدت در تریپ جالبی بودم، سر فرصت میام برات تعریف میکنم...
-
سوشال مدیای سنتی
جمعه 16 مردادماه سال 1405 11:17
دیشب سر کاسه توالت عمومی نشسته بودم و داشتم کلکلای روی در دستشویی رو میخوندم چه دیس و دیس بازیهایی بین ایرانی و عرزشی میشه توی این توالتا این توییتر و اینستاگرام تازه چند ساله اومدن فکر کردن چی هستن، سوشال مدیا واقعی در و دیوار توالت عمومیه والا :)))
-
قال AI:
یکشنبه 11 مردادماه سال 1405 11:46
احساس "ارزشمند بودن" نیاز به اثبات دائمی نداره. پ.ن: کاشکی این جمله دقیقا وسط و مرکز ذهنم حک میشد که اینقدر دهن خودمو سرویس نکنم...
-
سایه
جمعه 9 مردادماه سال 1405 13:22
چند روزه سرگرم مباحثی مثل سایه، فرافکنی، ایگو و... هستم و میتونم بگم در جدیدی به روم باز شده. شناخت عمیق روان و ناخودآگاه، واقعا بخش بزرگی از مسیر خودشناسیه یه مقاله خوندم که خیلی برام جذاب بودم، گفتم اینجام لینکش رو بذارم: https://public-psychology.ir/1399/09/shadow/
-
پنجِ پنجِ پنج
دوشنبه 5 مردادماه سال 1405 12:29
هیچی دیگه همین! :دی
-
طمانینه، لغت قابل تامل و مورد علاقه این روزام...
جمعه 2 مردادماه سال 1405 12:53
چیزی که دوست دارم بیشتر بهش توجه کنم، زندگی کردن لحظاتم همراه با "طمانینه" است طمأنینه به معنای سکون، ثبات، استواری، آرامش و عدم اضطراب است. در اصطلاح عرفانی، سکون و آرامش شدید قلبی است که از باور یقینی و مشاهده عینی برای انسان به دست میآید. در اصطلاح اخلاقی، به معنای وقار و سکون در گفتار، کردار و حرکات و...
-
عقبتر
سهشنبه 30 تیرماه سال 1405 02:09
عقب...عقب...عقبتر برای بهتر دیدن تصویر همدیگر خیلی که نزدیکت شوم، محو میشوی عادت میکنم به فاصلههای بیشتر هرروز حرف میزنی از فاصله ایمنی چرا انقدر نگران نزدیک شدنی؟ به خاطر خودم میگویی، میدانم! ممنونم از اینکه انقدر به فکر منی ناراحتم کردهای، تو را بیشتر از چشمهایم دوست داشتم تمام این یک ساعتی را که هستی خیره...
-
مشاهده و تفسیر در کنار شهود!
دوشنبه 29 تیرماه سال 1405 12:03
داشتم یکی از مباحث آرت دایرکشن رو آموزش میدیدم که به دوتا مفهوم برخوردم مشاهده(observation) و تفسیر(interpretation) در مورد این بود که به جای تحلیل حسی، باید مشاهده کرد، شواهد و فکتها رو دید و در نهایت تفسیر کرد. اینجوریه که میشه یک تحلیلِ با منطق و حرفهای از جریانی که پشت تصمیمهایی که برای حل مسئله(طراحی) گرفته...
-
بالغ بودن، مسئله این است...!
یکشنبه 28 تیرماه سال 1405 16:24
یکی نوشته بود شما با آدم بالغ معاشرت کنی متوجه میشی چیزی به اسم روابط انسانی پیچیده وجود نداره جالب بود و تامل انگیز...
-
هعییی
دوشنبه 22 تیرماه سال 1405 15:32
شد یه بار حالم بد باشه و تو حالت بدتر نباشه؟ :/ له شدم زیر این بار!
-
مسیر و نشانهها
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1405 13:47
پریروز که پست قبلی رو نوشتم، واقعا اوکی نبودم و انرژیم خیلی افتاده بود. همین حین توحید پیام داد. در حد چند کلمه نوشته بود و همون چند کلمه حس خیلی خوبی بهم داد اینکه منتور ۴ سال پیشم که دیگه در حد سالی یکی-دو تا پیام باهم ارتباط داریم، بهم پیام داد دقیقا زمانی که مغزم در شرف فروپاشی بود. شبیه نشونه بود، نشونهای که...
-
فرسایش
سهشنبه 16 تیرماه سال 1405 13:16
مدتیه زندگی شبیه این شده که انگار مدام باید روی تردمیل بدوام! از صبح که چشمات رو باز میکنی کوهی از تسک توی ذهنت همینطوری تلمبار میشه و مدام با عجله میخوای همه رو انجام بدی تا شب که داری میخوابی و اگر فقط یک کار کوچیک رو انجام نداده باشی، حس بیخود بودن بهت دست میده و اونهمه کاری که در طول روز انجام دادی، به سادگی...
-
قال AI:
شنبه 13 تیرماه سال 1405 19:32
«نه آنقدر در جریان حل شوم که انتخاب کردن را فراموش کنم، و نه آنقدر در انتخابهایم غرق شوم که جریان زندگی را فراموش کنم.»
-
از درد روانتنی تا بی تعادلی روحی
پنجشنبه 11 تیرماه سال 1405 12:21
دیشب داشتم راجب درد کتف و گردنم ( که حدودا ۲-۳ ماه از آخرین باری که دچار این درد شدم میگذره) باهاش صحبت میکردم، خواستم از اینکه جنس این دردها روانتنی هستن و حالات روحی، روانی، رفتار و بهم خوردن تعادل چاکراها روش اثر میذارن، بگم که همون لحظه بعد از مدتها گردنم گرفت(تا همین لحظه) و نتونستم به صحبت ادامه بدم! حتی...
-
ماهی و رودخانه
چهارشنبه 10 تیرماه سال 1405 14:26
نزدیکای ساعت ۹ بیدار شدم، به استخر رفتن فکر میکردم، برم بعد از مدتها شنا کنم ولی دوباره خوابیدم خواب دیدم که تا ظهر خواب موندم و یه جورایی دیگه نمیشه برم استخر و کلافه بودم! بیدار شدم دیدم ساعت تازه دهه هیچی دیگه حاضر شدم رفتم، بعد از سالها درست و حسابی شنا کردم، مثل قدیم...مثل فاز اول برنامهریزیای که با...
-
خشم
چهارشنبه 10 تیرماه سال 1405 00:43
امشب داشتیم از قدیم صحبت میکردیم، ۴-۵ سال پیش. اون موقعی که خواستیم دوباره شروع کنیم اما نشد! به قول خودش اون جوان بود و جاهل! منم که دوره سنگینی رو داشتم سپری میکردم و خشم و کینه بود که توی وجودم تار میتنید و نزدیک شدن برام دردناک بود گفتم خشمی که همین تقریبا دو هفته پیش یا کمی بیشتر، تجربه کردم از جنس خشم و کینه ۴-۵...
-
شوهر!
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 13:34
دوست متاهلم معتقده که فقط اون کار و زندگی داره و ما نداریم! و با خودخواهی تمام، هروقت بخوایم یه قراری بذاریم حرف حرفِ اونه :))) امروز نشوندمش سر جاش :/ یه شوهر داری دیگه، آپولو که هوا نکردی. یعنی ما اینهمه مشغله داریم حساب نیست چون شوهر نداریم؟ پ.ن: از آذر ماهیای زندگیم خستهاممممم!
-
( ゚ー゚)
دوشنبه 8 تیرماه سال 1405 00:37
در تلاشم کمتر در مورد دراماهای زندگیم، علی الخصوص رابطه عاطفیم با آدما صحبت کنم اینجوری احساس سبکبالی بیشتری میکنم نهایتا فقط برای سوسک سیاه مینویسم :)))
-
تکرار...
یکشنبه 7 تیرماه سال 1405 03:36
تد لسو برای بار نهم و fleabag برای بار سوم! آپدیت: شایدم تدلسو برای بار هفتم یا هشتم؛ نمیدونم حسابش از دستم در رفته
-
Sting
پنجشنبه 4 تیرماه سال 1405 14:04
دوست دارم تا وقتی که از بی جونی خوابم ببره، استینگ گوش بدم و گریه کنم... آپدیت: ادل گوش دادم و احساس سبکی کردم :)
-
[▪︎__▪︎]
جمعه 29 خردادماه سال 1405 21:53
نیازمند صحبتم... با آدمیزاد نه هوش مصنوعی!
-
دنیا ببین چه پیسه، خر چُسونه رئیسه!
جمعه 29 خردادماه سال 1405 14:41