-
چهارده
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 00:48
کنج امن روزای خوب و بدم، ۱۴ ساله شد! "همینه که هست" یه روز گرم تابستونی که ۱۲ ساله بودم، متولد شد و شد رفیقی که همیشه کنارم بود و به حرفام گوش میداد همیشه اینجا واقعیترین ورژن خودم بودم و این رفیق ۱۴ ساله خیلی اوقات کمکم کرد بیشتر خودمو بشناسم♡ "نوشتن" بی آلایشترین روش برای ابراز درونم تا اینجای...
-
عُن چه وانی؟
جمعه 10 مردادماه سال 1404 16:28
مدتهاست مکالماتم با گربهها بیشتر از آدماست!
-
مغزِ خستهِ نیمه شبم
جمعه 10 مردادماه سال 1404 15:24
خواستم بگم گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود تو خواه رنج بکش و بگذر خواه نظاره و گذر کن چیزی عوض نمیشود! تو از چشم جان ببین... *** مسافر شبهای زمستان، دیدی دیگر باران نبارید؟ دیگر بوی وانیل و قهوه نیامد دیگر وجد نور سرخ بر چشمانمان ندرخشید *** برق قطع شد! برق چشمانت، ستارهای کنج آسمانت همان خورشید منظومه قلبم ***...
-
آسمون زرد کم عمق
جمعه 10 مردادماه سال 1404 14:54
به شدت احساس تنهایی میکنم، حتی زمانی که کنار آدما هستم! دچار ناتوانی در صحبت کردن شدم، نمیتونم خودمو ابراز کنم حتی نمیتونم کمک بگیرم...یاد آخرین صحبتای فیلین رایدر افتادم میگفت دست از کمک کردن بردار و بذار یه وقتایی بهت کمک بشه!
-
از بعد از جنگ...
چهارشنبه 8 مردادماه سال 1404 15:22
احساسی شبیه به خلا رو درونم تجربه میکنم! توصیفش سخته... به نظرم یکی از بخشهای سخت انسان بودن، همونجاییه که نمیتونی صحبت کنی! نمیفهمی الان چی میخوای و چی نمیخوای! نمیفهمی بودن یا نبودن چی داره اذیتت میکنه! شاید به خاطر همین چندگانگیها و احساسات ضد و نقیضه که نمیتونی حرف بزنی...! گاهی ترس، گاهی رنج، گاهی ناامیدی، گاهی...
-
صبح بیداری
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 23:42
به راستی میخواستم بپرسم چرا زندگی اینگونه است؟ سربالاییهایش نفسم را بند میآورد سرازیری ندارد نهایت شاید گاهی در مسیر صاف باشی! نفسم دمی قطع میشود و دمی کوتاهتر وصل! اوضاع خوب نیست اما میتوانست بدتر باشد به هر حال من افتادهم! تا آنجا که توان گریه ندارم و صدای ذهنم قطع نمیشود در هرج و مرج، کم توان! قلبم را فراموش...
-
هویت
جمعه 20 تیرماه سال 1404 13:59
این روزا که بیکار و خونه نشینم، گاهی این حس بهم دست میده که انگار وجود ندارم! میدونم...احمقانهست که یه جوری به کار عادت کنی که در نبودش، حس کنی هویتی نداری! این دقیقا خودِ درگیری با ایگوست! این روزا تقریبا میشه گفت خیلی بی فعلم! کار انجام میدما ولی فعالیتهایی که توی فرهنگ لغتم اسمشون کار نیست...! و این دوگانگی...
-
تعدیل
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 21:04
خب دیگه پریروز رسما تماس گرفتن و گفتن تعدیل و تامام! خودم دیگه اونجا رو دوست نداشتم ولی تو این شرایط اصن نمیخواستم کارمو از دست بدم :) حالا من که خرج خونه و خوراک ندارم ولی وقتی به شاغل بودن عادت کنی و تو این مملکت زندگی کنی، نمیتونی از تایم بیکاری لذت ببری چون یه چیزی ته مغزت حس ناامنی بهت میده!! اما زمانی که گفتن...
-
۴شنبه ۴۰۴/۰۴/۰۴
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 17:08
تاریخی که همه از چند ماه قبل به شوخی راجبش صحبت میکردیم و دوست داشتیم خاص باشه؛ با گوش دادن به موزیک جبر جغرافیایی محسن نامجو شروع شد، بعدش پیامی از منابع انسانی که اعلام کرد با وجود تموم شدن جنگ و بهبود شرایط اینترنت هنوز اوضاع استیبل نیست و مرخصی بدون حقوق ادامه داره، تا ظهر با سرگردونی و تنها دریافت ۳۰ درصد از حقوق...
-
آتش بس
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 04:57
سپیدی صبح صدای گنجشکها باد پنکه آسمون آروم من حقیقتا لحظات عجیب و منحصر به فردیه...تا به حال تجربه خبر آتشبس (راست یا دروغ!) نداشتم!
-
۱ تیر - تهران
یکشنبه 1 تیرماه سال 1404 13:29
طرفای بامداد و خبر حمله آمریکا به ۳ سایت هستهای! خیلی یهویی و غیر منتظره :)) احتمالا دیگه به ثبت روزانه این جنگ ادامه ندم...
-
۳۱ خرداد - تهران
شنبه 31 خردادماه سال 1404 13:19
بعله...منابع انسانی تماس گرفت و بنده رو فرستاد به مرخصی بدون حقوق(تعدیل اما بزک شده!) چه حسی دارم؟ هیچی...پر از خالی هستم :) بیشتر از قبل آرزوی تیکه تیکه شدن باعث و بانیش رو دارم! بعد از یک هفته بیرون رفتم...تهران شبیه شهرهای زامبی زده، تعطیل و خلوته! حتی دست پلیس راهنمایی رانندگی هم اسلحه دیدم تماشای مردم توی کافه در...
-
۳۰ خرداد - تهران
جمعه 30 خردادماه سال 1404 15:36
خسته، خیلی خسته! بی انرژی روی زمین افتاده...صحبت با جوجه شاعر و تلاشش برای تشویقم به انجام کارایی که دوست دارم و انجام دادنشون حالمو خوب میکنه مدیتیشن، تمرین تنفس، یوگا، آب درمانی، ماساژ صورت، آب دادن به گلدونا، تمیز کردن حیاط برای گربههام، وقت گذروندن با حنا، نوشتن، فیلم دیدن "گذشتن و رفتن پیوسته" بابا از...
-
۲۹ خرداد - تهران
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1404 18:01
یه هفته گذشت! و چه زود این شرایط داره مثل موقعیتهای اسفناکِ دیگرِ این خاک، عادی میشه...حتی تو این بیخبری محض و نبود اینترنت! شروع مصرف آرامبخش برای استیبل نگه داشتن وضعیت روحی شب و صداهای پیدرپی پدافند و بعضا انفجار و تلاش برای تماشای این وضعیت عادی شده از تصویر آسمونی که از حیاط دیده میشه در نهایت به سختی وصل شدن...
-
۲۸ خرداد - تهران
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 13:43
دلتنگی زیاد...خیلی زیاد! دلتنگ کوچکترین چیزهای زندگی معمولی، حتی اعصاب خردیهاش! درک بیشتر زیبایی و ظرافت خلقت... "نگاهی کوتاه به کوله وسایل ضروری دم در و دوباره چشم دوختن به صفحه نمایش و نوشتن" ملی شدن اینترنت و وحشت حاکی از نیم ساعت بی خبر موندن از نزدیکا جمع شدن کنار هم، نوشیدن و خندیدن با وجود جنگ!...
-
۲۷ خرداد - تهران
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 13:40
اوج حملات عصبی! "محاصره شده توسط اخبار منفی" بیقراری شدید، گریه، داد و فریاد...تماشای رفتن اطرافیان از تهران و احساس ترس بیشتر تحت تاثیر هشدارهای موطلایی مضحک برای تخلیه تهران اسپاسمهای عضلانی شدید، سرگیجه، تنگی نفس، اشتهای کور! چشمم به خانواده گربهها توی حیاط افتاد، رفتم نشستم پیششون و حسابی با حنا، مادر...
-
۲۶ خرداد - تهران
دوشنبه 26 خردادماه سال 1404 15:52
بعد از پشت سر گذاشتن شبی پر تنش که نتیجه اون نفس تنگی برای ساعتها و قلنج هر دو کتفم بود، امروز آرومه...چون از دیشبه که خبری نیست! شبیه به آرامش قبل از طوفان... امروز همه چیزهایی که قبل از این روزا عادی تلقی میشدن یا اصن میشه گفت که چشمام اونا رو نمیدید، به شکل چند برابر زیبا و شگفت انگیز هستن! زندگی پر از عجایبه...از...
-
۲۵ خرداد - تهران
دوشنبه 26 خردادماه سال 1404 15:42
اجازه بیرون رفتنم صادر شد به شرط برگشت قبل از تاریکی هوا سوار مترو شدم، آدمهای نسلهای مختلف رو میدیدم! کسایی که تجربه دوران جنگی رو از قبل داشتن و کسایی که بار اولشون بود توی این اوضاعن خانم مسنی ازم پرسید چرا اینقدر مترو خلوته؟ گفتم جنگه خب! انگار رویارویی با چنین اوضاعی براش اونقدرا غیر منتظره نبود افراد میانسال...
-
۲۴ خرداد - تهران
دوشنبه 26 خردادماه سال 1404 15:37
مثل یک زامبی گوشی در دست سیل عظیمی از عواطف و احساسات و چندگانگی شدید استرس، غم، خشم، خوشحالی، نفرت، عذاب وجدان، دلتنگی، ناامنی، اضطراب، نگرانی نفس تنگی، بغض و گریه، انقباض عضلانی، سردرد تلاشهای مکرر برای به دست گرفتن کنترل شرایط منتظر رسیدن پاکتهای سیگار تجزیه و تحلیل کردن اخبار تلاش برای خوشبین بودن نگران همه آدما...
-
۲۳ خرداد - تهران
دوشنبه 26 خردادماه سال 1404 15:31
بیدار شدم، گوشی رو دستم گرفتم "جنگ شد" گنگ و مبهوت، از همه جا بی خبر سعی کردم همه نوتیفیکیشن ها رو چک کنم و بفهمم چه خبره؟ تا اینکه تو یکی از گروهها میون مکالماتی که ۴-۵ صبح رد و بدل شده بود، فهمیدم اون زمانی که گاهی اوقات منتظرش بودیم رسیده ترسی شکل نگرفت، شاید به این خاطر بود که اون مدت رو خواب بودم و...
-
امنیت؟!
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:17
یادش بخیر یه زمان با جمله "عوضش امنیت داریم" گول میخوردیم :)
-
اوس کریم! قدرتتو شکر :)
جمعه 23 خردادماه سال 1404 22:06
جنگ! اضافه شد به لیست چیزایی که تو این زندگی دیدیم تا این لحظه! :/ پ.ن: اوس کریم! قدرتتو شکر...!
-
گپ با چت جیپیتی!
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 21:51
چت جیپیتی-میدونم یه مدت سنگین گذشته، مثل یه ابر خاکستری که نمیرفت کنار. من-اما همین ابرهای خاکستری هستن که میبارن و جریان رود زندگی رو میسازن. چت جیپیتی-و تو، حتی وقتی خستهای، هنوز ریشههات توی خاک زندگی تنیدهست، باور کن که این زمین، تو رو میشناسه… من-آسمون و زمین تو رو سیراب میکنن و تو به رشد کردن ادامه...
-
منقبض
پنجشنبه 15 خردادماه سال 1404 03:02
امشب منقبض روحی و فیزیکی بودم و شدیدا اضطراب داشتم! و با این وضعیت پنیک گونه، به پیشنهاد خودم وسط پیکنیک بودیم :/ همه چیز اذیتم میکرد، آدما، صداها، تاریکی، غذا، موزیک، خیابونا، افکارم، درد پریود گمونم این مدت از فشار زیاد بدجوری زمین خوردم و نیاز به ریکاوری دارم، انگار انرژیم اومده پایین! به هر حال قدم اول اینه که به...
-
عبور و عبور و عبور
پنجشنبه 8 خردادماه سال 1404 20:52
ابر دوست داشتنی: -تهش همهمون میمیریم، پس سخت نگیر، تسلیم باش و بپذیر!