-
کج
یکشنبه 21 دیماه سال 1404 02:38
حالم خوب نیست و احتمالا خیلی لازمه که بنویسم تا بفهمم دقیقا چمه؟ دقیقا از همین لحظه کم کم دارم میفهمم چمه. پر از احساساتی هستم که ناخودآگاه دارم سرکوبشون میکنم غم، خشم، دلتنگی، بی حوصلگی، سردرگمی، نگرانی، انفعال، اضطراب ، ترس و شاید احساسات دیگهای که الان نمیتونم به درستی شناساییشون کنم یه لحظه بی اشتهام و یه لحظه...
-
تکثیر شجاعت
پنجشنبه 18 دیماه سال 1404 23:13
یه لحظه به خودم اومدم روی پله یه مغازه وایساده بودم، با صدایی که هیچوقت از خودم نشنیده بودم فریاد میکشیدم "این آخرین نبرده" و مردم اطرافم جواب میدادن! زمانی که ساکت شدم، آدما ساکت شدن و اون لحظه فهمیدم هر یک نفر، چه تاثیری میتونه داشته باشه و آتیش شجاعت رو در دلها روشن کنه امشب تاریخی بود...جمعیتی رو توی محل...
-
گل بود به سبزه نیز آراسته شد
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:31
دیشب تراپیست ازمون خواست تا یک هفته هیچ ارتباطی باهم نداشته باشیم و کاملا بی خبر بمونیم از هم! این روزا به لطف انتظار زیاد برای دیدن نتیجه وضع مملکت داره کند میگذره، الان این موردم که اضافه شد، هیچی دیگه، سرعت زندگی ×0.01 شد! :/ پ.ن: از صبح که بیدار شدم، به طرزی افراطی دارم سعی میکنم واسه این هفته برنامه ریزی کنم که...
-
این آخرین نبرده، به نظرت برمیگرده؟
سهشنبه 9 دیماه سال 1404 16:17
بعد از یک پریود سهمگین، دعوای بعد از تراپی، فشار عصبی، گریه زیاد و نوسانات هورمونی اومدم از جام بلند شم یکمی به پورتفولیو و وبسایتم برسم، یکمی بیفتم رو غلتک که از دیروز مریض شدم و وضعیت مملکت هم دوباره بهم ریخت البته که جدای از غم و فشار روانی وقتایی که اعتراضا شروع میشه، دوباره نور امید میتابه، ه وا هم که ماشالا دو...
-
حقیقت تلخ است!
جمعه 5 دیماه سال 1404 10:53
وقتی روانشناسی روابط نزدیکت رو بفهمی، واقعاً زندگی دارک میشه. دارکه اما وارستگی داره؛ به این سادگیها هم نیستا... وقتی الگوی رفتاری رو میبینی و تشخیص میدی ، دلت نمیخواد باور کنی؛ چون سالها یهطور دیگه میدیدی و همهچیو اون مدلی برای خودت تعریف کردی. پذیرش این چیزی که تازه کشف کردی یعنی اینکه قبول کنی تا الان...
-
هدف
سهشنبه 2 دیماه سال 1404 19:03
دیروز با جوجه شاعر سرگرم صحبت در خصوص هدف بودیم دلم خواست راجب دیدگاه حال حاضرم که جرقهش با دنبال کردن صحبتهای حسین زده شد، اینجا بنویسم دیدگاهی که در نهایت بعد از سالهای طولانی هدفمندیِ سفت و سخت پیروش شدم، این بود که با یه نگاه صادقانه، ما دنبال احساسی هستیم که با رسیدن به هر هدفی در ما پدیدار میشه. احساس رضایت،...
-
دلتنگِ سفر
یکشنبه 30 آذرماه سال 1404 17:25
زیباترین لحظات صبح بیدار شدن توی اون فضاست. اونجا با خوشحالی بیدار میشی، دل کندن از رختخواب برات سخت نیست چون امید به زندگیت زیاده، مثل زندگی توی تهران نیست صبح که پا میشی یه لحظه غصه دار شی از شروع یه روز لعنتی دیگه!! سروش از من سحرخیزتره. اون همیشه زودتر بیدار میشه، چای لاهیجانی دم میکنه. انقدم سر و صدا میکنه تا...
-
از جمعه تا جمعه
جمعه 28 آذرماه سال 1404 16:56
این هفتهای که گذشت(جمعه پیش تا این جمعه) واقعا خیلی کم تونستم تنها و با خودم باشم و دیگه این مسئله دیشب از پا در آوردتم! به خصوص که این مدت همزمان با pms هم شده و سوای علائم فیزیکی و روانی این مسئله، درگیر اسپاسم عضلانی ناشی از استرس و البته ورزش هم هستم جمعه رفتم دنبال کاپشن(واقعا از خرید متنفرم!) و بعد از کلی گشتن...
-
سندروم تد لسو
دوشنبه 24 آذرماه سال 1404 04:38
اون مدتی که بیشتر با خودم وقت گذروندم و عمیقا داشتم ریشههای شخصیتم رو نگاه میکردم، حس کردم دچار سندروم تد لسو هستم! :) "یک ظاهر رضایتمند که توان صحبت از لحظات آسیب پذیر بودنش نداشت و دچار از خود گذشتگی بیش از اندازه و حس مسئولیت و حمایت در قبال اطرافیانش بود" خوب شد که این وقت رو با خودم سپری کردم و به این...
-
زوج درمانی
شنبه 22 آذرماه سال 1404 18:46
بالاخره بعد از یک سال که تصمیم رفتن پیش زوج درمانگر رو داشتیم و هر بار فک میکردیم خودمون میتونیم از پس یه سری مسائل بربیایم، شروعش کردیم! فکر میکنم قدم خوبی از لحاظ فردی و زوجی برداشتیم! به قول تراپیسته توی ایران بهتره هر زوجی یه بار این مسیر رو طی کنن چون سواد عاطفی پایینه و آموزشی توی این زمینه برای افراد وجود...
-
کارما پلیس!
شنبه 15 آذرماه سال 1404 23:03
-
تقابل مریمها، دنیاهای موازی، انتخابها
شنبه 15 آذرماه سال 1404 02:44
سوز زمستون و خالی شدن درختها از برگهای نارنجی یا گرمای سوزان مرداد و پرتوهای نور خورشید لابهلای شاخههای چنار موهای خرگوشی و لبخندهای مرموز یا شایدم گوجهای بسته شده بالای سر و انتظار روزای کوتاه و شبهای بلند اورینت و بنبست موثق و یا پارک لاله و بازارچه آدمهای زیاد با نیت کمک یا شایدم تنهایی پر رمز و راز بوی...
-
تد لسو
شنبه 15 آذرماه سال 1404 00:32
برای بار چهارم یا شایدم پنجم، تد لسو تماشا میکند...
-
برم ازینجا بی خبر
پنجشنبه 13 آذرماه سال 1404 13:13
دلم میخواد برم یه جایی که تا میتونم داد بزنم و بعدش که به اندازه لازم داد کشیدم، اگر هنوز حنجرهم کار میکرد، خودم رو در آغوش بکشم و برای خودم بخونم نارین بشم، کهربا رو بندازم گردنم و برم به شهر قصهها...
-
پرنسس پانیِ مامان!
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1404 00:26
امروز کشف کردم که پسرم پانی، در واقع ماده تشریف دارن! بعد از ۸ ماه واقعا دیره، نمیدونم اول ماجرا چجوری این بچه رو تعیین جنسیت کردم. حالا درسته ازونجایی که این بچه غالبا مشکی رنگه، شاید یه وقتایی تشخیص به خطا بره ولی واقعا بازم دلیل نمیشه :) خلاصه که دیگه نباید آقا پانی صداش کنم She's a girl :)))
-
بارون
دوشنبه 10 آذرماه سال 1404 23:34
امروز حس کردم فیزیکی یه مقداری کم آوردم، گردن درد و سردرد خفیف، سوزش چشم و اشک ریختن، آبریزش بینی و البته بی حوصلگی! حالا نمیدونم دلیلش این بود که از صبح پای سیستم بودم و کار میکردم یا آلودگی هوا؟ هر چی بود دیگه کمی این بی حوصلگی داشت ازم ساطع میشد! بابا اومد پیشم، گفت یه پیک بزنیم؟ گفتم بزنیم! دو پیک زدیم و رفتیم...
-
قدرت سکوت
جمعه 7 آذرماه سال 1404 00:48
هی خواستم چیزی بگم ولی در نهایت دیدم سکوت بهترین گزینهست گاهی فقط باید مخاطب آدما بود، خیلی اوقات آدما فقط همینو میخوان همه ما روحی در سفر هستیم! همه ما جایی از این مسیر هستیم توی این سفر مهمه که زیادی درگیر زمان، وقایع، احساسات، زخمها و... نمونیم چون ما با این چیزا یکی نیستیم، ما اون آگاهیای هستیم که این مسائل رو...
-
زندگی در رتبه یک آلودگی هوا در جهان!
سهشنبه 4 آذرماه سال 1404 16:29
نوسانات روحیم بسیاااار شدیده :) یه لحظه پر انرژیام و یه لحظه پنچرِ پنچر! باز خوبه مدتیه که خیلی نمیچسبم به حس و حالم وگرنه خیلی دیگه سخت میشد...صرفا نظاره میکنم و عبور میکنم خیلی چیزا باعثش میشه...مهمترینش آب و هواست! آلودگی نفسام رو سنگین میکنه، کاملا اکسیژن خونم کم شده، زود خسته میشم، زیاد میخوابم، کیفیت ورزشم...
-
صدای بدن
دوشنبه 3 آذرماه سال 1404 00:47
اگر همونقدر که ذهن رو میشنویم، به احساسات و واکنشهای بدنمون گوش بدیم، چیزای زیادی دستگیرمون میشه مهمترینش اینه که پی میبریم لنگی زندگی کجاست؟ مثلا وقتی تو رابطه عاطفی بدی هستیم یا کار نامناسبی داریم یا عادتهای اشتباه داریم مثل رژیم غذایی نا مناسب، عدم تحرک، انواع اعتیادها و هزاران چیز دیگه که تعادل رو از زندگی سلب...
-
تهران
دوشنبه 3 آذرماه سال 1404 00:27
پریشب که رفتم انقلاب برای جوجه شاعر کادو تولد بگیرم، پیاده از میدون تا چارراه رفتم، پیاده رو مخالف دانشگاه تهران، همونجایی که دوران صور خیلی برو و بیا داشتم، در حدی که خیلی وقتا توی مسیرم با چند نفر سلام و علیک میکردم! تقریبا از همون موقع که میشه ۵ سال پیش، شاید دو-سه بار از اونجاها رد شده باشم و گمونم ۲ سالی میشد که...
-
مسیح
دوشنبه 3 آذرماه سال 1404 00:15
داشتم به بابا میگفتم خدای محمد و موسی با خدای مسیح یکی نیستن، خدای این دوتا خالق این ماتریکس هستن در صورتی که مسیح که انگار با هک این ماتریکس، اومده داخل این چرخه گفته که وارد زندان آنها شدم که "بدن" بود، اون از خدایی صحبت نمیکرده که خالق این شبیه سازی کنونیه! بلکه خدای اون، همون نور و حقیقتیه که میون...
-
تائو تِ چینگ
جمعه 30 آبانماه سال 1404 01:10
گاهی گلویم التماس میکند، بخوان! گلدانها و اهل خانه مرا میشنوند، گوش میدهند لحظهای فکری میگوید هرطور تو بخواهی میشود و صدایی میگوید بیا پایین سرمون درد گرفت :) .... مدتیه که چند شب یه بار فیلم صبحانه با زرافهها رو توی خونه میبینیم. جالبه که من و بابا کمی تا قسمتی دچار قفلی هستیم روی این فیلم و هر بار معانی...
-
اورینت...
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1404 17:21
انگار هنوز ریکاوری نشدم! اون دو هفته خیلی سخت بود! صبحها که بیدار میشم، دلم نمیخواد از تخت بلند شم، احساسات منفی مثل بی انگیزگی، عدم امنیت، بی حوصلگی و بیهودگی احاطهم میکنن و هر چی سعی میکنم آرامشم رو حفظ کنم و فقط به این فکر کنم که همهشون گذرا هستن، بازم مودم پایین میمونه امروز از صبح گفتم بلند شم برم اورینت و...
-
..
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1404 23:34
قشنگ هم پر کشید... طی یک هفته، دوتا گربه از دست دادم!
-
قشنگ
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1404 15:29
تو فاصله کمتر یه هفته بعد از داستان حنا، "قشنگ" که توله ضعیف حنا بود و پیش ما زندگی میکنه، مریض احوال شد دیدیم امروز از ناحیه بینی مدام خونریزی داره بردیمش دامپزشکی و بعد از ۳ تومن هزینه کردن، دیدیم دیگه از پس هزینه برنمیایم، تا یه هفته روزی ۳ تومن باید خرج بچه میکردیم :((( انقد تا این لحظه گریه کردم که...