-
خرمالو
جمعه 7 دیماه سال 1403 15:28
ظهر جمعه بعد از یه مهمونی خسته کننده و کمبود خواب، ماشین میگیری برگردی خونه که منظرهای دلت رو میبره چندتا کلاغ روی درخت خرمالویی که تنها شاخههای بی برگ و چندتا دونه خرمالو بهش بود و کلاغا داشتن خرمالو میخوردن! :) بهترین تصویر ممکن از زمستون!
-
زمستون
چهارشنبه 5 دیماه سال 1403 22:11
زمستون خوب شروع شد هرچند که تا این لحظه هنوز خسته آذرم...! ولی زیبا شروع شد شروع فصل، شروع ماه، شروع هفته، شروع دوباره منظومه من و جوجه شاعر! حقیقتا شنبه حتی فکر نمیکردم که بخوام ببینمش، چه برسه به اینکه آشتی کنیم :) دوتا آهنگ داره برام میسازه و لابوهمه رو هم کامل کرد...وقتی برام ساز میزد، حس کردم برگشتیم به ۷ سال...
-
پاییز لعنتی، آذر لعنتیتر
جمعه 30 آذرماه سال 1403 22:20
نیاز دارم بنویسم از حس و حالای اخیر اما کلمات یاری نمیکنن! یک لحظه دنیای موازیای تو سرم نقش میبنده که توش یه سری چیزا خیلی متفاوت و دوستداشتنیتر پیش رفتن و میرن یک لحظه به قدری دلم پر میکشه برای قدیم و پر پیشم از ناباوری خراب شدن رویاها که اشکام راه میگیرن یک لحظه حس رهایی و لذت رقص دیوانهوار با موزیک بیبیجون...
-
خودخواهی
سهشنبه 27 آذرماه سال 1403 23:00
گاهی دوست داری خودخواه باشی و لذت ببری! اما نمیشه...ما در قبال دیگران مسئولیم :)
-
دیشب...
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 23:31
-
شهر دلشکستهها
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 00:03
لاله دیگه لاله نبود بلوار دیگه بلوار نبود هیچی مثل قبل نبود نگاهم خالی شده بود از همه چیز هوای آلوده نبود که سینهم رو میفشرد فشار خمودگی شونههام بودن که راه نفسم رو میبستن دیگه نارین قصه نبودم...شایدم جادوی کهربا تموم شده بود و من برگشته بودم به جای اول که حالا قد چند سال باهاش غریبه بودم اینجا...شهر...
-
هرچند که احساسات در کلمات نگنجند...
جمعه 23 آذرماه سال 1403 23:33
پناه این روزام شده نوشتن و پرسه زدن میون نوشتههای قدیمی... زندگی با کارکترهای پرفکتِ خیالی! :)
-
منبع الهام
جمعه 23 آذرماه سال 1403 15:13
پریشب صحبت جالبی با فیلین در خصوص یکی از ترکهای آرکایو داشتیم(حقیقتا به خاطر یه بکگراند ذهنی شخصی، خیلی با آرکایو حال نمیکنم ولی مدتیه دارم این بکگراند رو کنار میذارم!) اسم ترک waste بود و وکال که به نظر آرتیستی خود شیفتست، ابراز احساسش رو با چنین جملهای توی موزیک مطرح کرده: "من حاضرم وقتم رو برات هدر...
-
قدردانی
پنجشنبه 22 آذرماه سال 1403 20:21
تعداد آدمایی که این اواخر بهم گفتن "قدر خودتو بدون" داره از دستم در میره ! :) و هر بار که این جمله رو میشنوم، با خودم میگم چرا اونی که دوست داشتم این حرفو ازش بشنوم هیچوقت این حرفو نزد...؟
-
از سریال پسران برتر از گل! :/
پنجشنبه 22 آذرماه سال 1403 01:08
-
.
چهارشنبه 21 آذرماه سال 1403 00:14
و مدام با خودم اینگونه میگویم آسان ساخته نشدی که به راحتی ویران شوی :)
-
تدلسو برای بار سوم!
سهشنبه 20 آذرماه سال 1403 20:16
"طرف مشکلی نداره، اکثر آدمها خوب و مهربونن. اما مسئله اون نیست. مسئله اینه که واسه چی فکر میکنی لیاقت تو رو داره؟ تو لایق آدمی هستی که کاری کنه انگار رعد و برق بهت زده. وای به حالت! فقط به خوب بودن بسنده میکنی!" دیالوگی قشنگ از روی کنت در سریال تدلسو! :))) پ.ن: وقتی برای بار سوم میشینی سریالو نگاه میکنی....
-
آقای همساده
دوشنبه 19 آذرماه سال 1403 20:48
الان دقیقا زندگیم شده مثه آقای همساده تو کلاه قرمزی! :) بگایی پشت بگایی...
-
ترشه تره
یکشنبه 18 آذرماه سال 1403 19:35
ولی رفاقتِ ۷ ساله، سیر ترشی حرمت داره!
-
آذر
شنبه 17 آذرماه سال 1403 00:08
میگذره این روزا از ما، ما هم از گلایههامون عادی میشن این حوادث، اگه سخته اگه آسون توی پاییز مجاور، وسطای ماه آذر شد قرارمون که باهم، بزنیم به سیم آخر آخ آخ...امان از پاییز دیوانه! :') واقعا عجیبه که تقریبا هر سال پاییز رو بسیار بگایی تجربه میکنم اما همچنان فصل مورد علاقمه...
-
نشونهها
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1403 11:13
انگار زندگی داره بهم میگه که دنیات میتونه قشنگتر باشه به شرطی که به چیزی که بهت تعلق نداره، چنگ نزنی! گاهی یه چیزایی برام تداعیگر نشونه هستن، چیزایی که شاید اکثر آدما از شنیدنش خندشون بگیره انگار کائنات داره تو گوشم فریاد میزنه که مسیر درسته، لطفا به پشت سرت نگاه نکن...
-
جوجه شاعر احمق
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1403 11:51
-
صداقت گاهی سخته!
یکشنبه 11 آذرماه سال 1403 23:46
-
کلید اسرار
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1403 20:12
این وضعیتی که مدیر مذکر و ۳۶ سالهام رمانی که با نقشآفرینی خوشگلای کیپاپ در تینجری نوشتم رو پیدا کرده و داره میخونه رو چه اسمی باید روش بذارم؟ :') (موزیک کلید اسرار پلی میکند و انگشت اشارهاش را تکان میدهد!)
-
پاییز • نیمهشب • تنهایی
جمعه 25 آبانماه سال 1403 11:56
گوشام سوت میکشن ضربان قلبم تند میزنه نفس میکشم سوار ریتم موزیک میشم ضربان قلبم آرومتر میشه به نور نگاه میکنم سیگار میکشم سوار ریتم موزیک میشم به شعر گوش میدم به شعر گوش میدم Until I move on هو هو هو هو هو به نور نگاه میکنم پوزخند کجی میزنم نفس عمیقتری میکشم هو هو هو هو هو Bad romance ۸/۲۵ ۰۱:۰۱
-
چرا داستانها جذابن؟
شنبه 19 آبانماه سال 1403 22:06
امروز تو جلسه ۵ عصر، راجب "چرایی جذابیت داستان" صحبت کردیم هر کدوم از دید خودمون و دانستههامون دلایلی مطرح کردیم که نتیجه شد ترکیبی ازروانشناسی تکاملی، معنای زندگی، پیرنگها، ادیان و... جذابیت داستان اونجاییه که آدما خودآگاه و ناخودآگاه، خودشون رو میذارن جای کارکترهای داستان یا لااقل همیشه خودشون رو طرفدار...
-
افتری
جمعه 11 آبانماه سال 1403 22:46
یه مهمونی رفتیم، دو روزه تو فسی بعدش گیر کردم! :/ به جاش فردا که برم شرکت، احتمالا کلی سوژه خنده ازش تعریف میکنیم و میخندیم :)
-
خسته به اندازه چند سال
شنبه 5 آبانماه سال 1403 22:47
امروز اندازه چند روز دیر گذشت با احساسات بد و منفی مدام حس میکردم که چقدر تو مخ و دوست نداشتنی هستم چقدر خجالت آورم و به درد هیچی نمیخورم چقدر گوهم! انگار دیشب تمام عشقم نثار یکی دیگه شده بود و تهی بودم از کوچکترین حس خوب برای حتی سرپا نگه داشتن خودم امروز من نبودم و یه جسم خسته داشت زور میزد که نقش منو بازی کنه خیلی...
-
صبر ایوب
جمعه 4 آبانماه سال 1403 23:39
مدتیه که هرروز قلبم تیکه تیکه میشه و آخر شب که میشه میشینم تیکههاشو به هم میچسبونم امان از صبوریِ حاصل از عشق...!
-
من نوشتم از چپ، تو نوشتی از راست، هر لحظه شدیم دورتر از قبل!
شنبه 28 مهرماه سال 1403 21:18
-چند وقته حس میکنم خیلی مسیرمون از هم جدا شده و این خیلی عجیب و جالبه! این جملهای بود که در کمال آرامش، بدون هیچ خشم و غمی بهش گفتم... زمانی که دلت هنوز مقاومت میکنه که یه سری تغییرات رو نپذیره اما عقلت میاد میزنه روی شونهت و بدون هیچ حرفی با لبخند نگاهت میکنه، لحظه بزرگ شدن نامیده میشه البته شایدم این دلمه که...