-
گوشهای از مکالماتم با ناخنکارم
پنجشنبه 8 خردادماه سال 1404 13:25
من-روزی نیس که نگم کاش یه گربه بودم، رها و در لحظه! ناخنکار-الانم میتونی مثه یه گربه زندگی کنی :)
-
این نقطه
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1404 18:29
نقطهای هست پیش از پایان هر قصه که تو ناگهان در مییابی که داستان در حال تمام شدن است...
-
نخواه و رنج نکش!
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 22:32
-
غیر قابل بخشش
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 20:56
انگار تیر خلاص رو بهم شلیک کرد...
-
توهمی به اسم پیشرفت!
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 19:24
گاهی عمیقا دلتنگ آرامش TPمیشم دلتنگ جلسات ۸ صبح با توحید و انگیزه صد در صدم دلتنگ رفاقت ظریفی که کنار همکاری بود دلتنگ صبحونه خوردنا و گپ زدنای شیرین دلتنگ پیاده برگشتن بعد از کار به مقصد پارک لاله دلتنگ همه شرایط قشنگی که اونجا بود امان از مسیر دروغین پیشرفت و جنگیدن برای موقعیت بهتر! این چرندیات فقط چشمارو به روی...
-
نفس!
جمعه 2 خردادماه سال 1404 21:55
نوشته بود کل زندگیت تغییر میکنه اگه بدونی؛ اکسیژن تنفس نمیکنی، انرژی تنفس میکنی! :))
-
Tired
پنجشنبه 1 خردادماه سال 1404 01:30
I need a trip
-
از ایگو، خواستن، رنج تا یگانگی!
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1404 23:55
وقتی متولد میشیم برای اینکه خطاب قرار داده بشیم، برامون اسم میذارن؛ در طول عمرمون مدام میخوایم این اسم رو قدرتمندش کنیم و دیتای وجودیش رو وسیعتر کنیم! یه جا میرسه که یه ایگو درست شده، جان و وجود ما رو بلعیده و حسابی دور این ذات اصلی رو محصور میکنه! ایگو برای قویتر شدن، شروع به خواستههای بیشتر میکنه و این خواستهها...
-
گم
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1404 23:36
من و پورتفولیو آماده و فکر نموندن و حال رفتن نداشتن...! پ.ن: خودم به من گفتم مریم چرا همیشه تو چلنجی؟ یه روز رویای پول، یه روز وسواس رسیدن، یه روز نبرد پیشرفت واهی، یه روز جدال معیارهای احمقانه، یه روز دغدغه کار، یه روز رسالت وجود، یه روز ایگو، یه روز یه روز یه روز! بشین سر جات بچه! هیچ کس و هیچ وقت و هیچ جا برات...
-
تولد آخر...اولین تولد!
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1404 23:30
تو آسمون هفتم ، اومدم سمتت پیش یخچال، نگاهم افتاد به کیک با شمع روشن تو یخچال، ذوق زده وایسادم پیشت حرف زدیم بعد چندتا دیالوگ به کیک و شمع روشن که همچنان تو یخچال بود نگاه کردیم و زدیم زیر خنده...
-
۲۶
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 17:17
مبارکا باشد، بیست و شیش سالگیام!
-
Silent Tides
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 16:42
منم و اینجا، یه عالمه حرفِ نزده یه سکوتِ بلند، پر از صدای ندیده منم و خواهشِ آغوشِ دور که نمیرسه، اما هنوزم صداش میپیچه I'm the tide beneath the waves of silence A shadow dancing through the noise I’m the warmth behind the frozen stars The voice that fades but never dies من یه علامتِ سوالم In a world of answers,...
-
جاری مثل آب!
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 20:06
نگاه کردن به قلب تپنده جریان زندگی، باعث میشه که دلم بخواد غرق بشم تو این رودخونه غیر قابل پیشبینی! جاری مثل آب! آب هر چقدر که تو مسیرش سنگ و مانع باشه، بازم راه خودشو پیدا میکنه اما وقتی که سخت بگیری و یه تیکه یخ باشی تو این جریان، در برخورد با هر مانع، خرد میشی... پ.ن: نفس عمیق بکش و جاری شو مریم...
-
خوشحالی اگه یه موجود زنده بود...
یکشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1404 19:43
بهترین کادو تولد؟ -پیشیای که باهاش دوست شدی، بچههاشو بیاره پیشت پ.ن: بعد از گردو، حنا شد دومین مامانی که بچههاشو آورد پیشم، اونم توی اردیبهشت! ♡__♡
-
لحظات بی خوابی
یکشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1404 04:59
سپیده دم آواز گنجشگها صدای بچه گربهها موسی کو تقی گفتنهای یا کریم احساس پا درد و بیخوابی :))) پ.ن: دیدن عدد ۱۲۳۴ و شنیدن جمله "به صدای بدنت گوش کن" به طور همزمان!
-
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک - تابستان
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 15:44
وقتهایی که هیچ کاری نمیکنی، اصلا وقت هدر رفته نیست. اژدهای کوچک گفت نگرانم نمیدونم بعدش چیکار کنم؟ پاندای بزرگ گفت فقط یک لحظه بایست، نفس بکش و به صدای پیچیدن باد لا به لای بامبوها گوش کن. پ.ن: گاهی از ته دل دوست دارم بابت همه چیز قدردانی کنم ♡
-
خسته...
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1404 14:21
-
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک - بهار
یکشنبه 24 فروردینماه سال 1404 19:56
پاندای بزرگ پرسید کدومش مهمتره، سفر یا مقصد؟ اژدهای کوچک گفت همسفر! اژدهاى کوچک گفت الان اصلا وقت ندارم گلها رو بینم. پاندای بزرگ گفت درست به همین دلیل باید اونها رو ببینى؛ شاید فردا دیگه نباشن. اژدهاى کوچک گفت از حرف زدن و گوش دادنت خوشم مىاد و از سفر کردن با تو لذت مى برم، ولى بیشتر از همه ى اینها، حسى رو که...
-
کشف لایههای پنهان شخصیت
شنبه 16 فروردینماه سال 1404 19:48
"لطفا با پرسیدن 10 سوال عمیق لایههای شخصیتی پنهان من و اون بعدی که میخوام از دیگران و خودم پنهان کنم رو بهم بگو." با پرامپت بالا از Chat GPT خواستم شخصیتهای پنهانم رو بگه و تحلیل کنه؛ نتیجهاش شد این: 1. شخصیت پنهان اول: شورشگر خاموش تو درونیترین حالتت یه میل قوی به رهایی و "زندگی اصیل" داری؛...
-
یه روز بعد از ظهر! :)
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 23:19
جمله پر تکرار نوروز ۴۰۴ : باهم ازدواج کنید دیگه! والا چی بگم؟ :)))
-
ارور ۴۰۴ یا...
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 19:23
حقیقتا هنوز حس نو شدن سال رو نداشتم و ندارم :) اما از دیروز، نیرویی از درونم ازم میخواد استارت یه چیزایی رو بزنم! -مدیریت عادتها -طراحی محصول -آواز -مدیتیشن تا این لحظه، به اینا رسیدم! مدیریت عادتها که مشخصه (کنترل استفاده از گوشی، دود، تغذیه، تحرک فیزیکی، خواب و استراحت!) طراحی محصول هم چیزیه که خوبه مقداری به سمتش...
-
جملات ماندگار ۴۰۳ به وقت کبیسه
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 00:53
-لطفا جاج نکنید -وقتی از پرزنت کردن خودت دست میکشی، سفر درونی شروع میشه -برای سالم بودن و لذت بردن، سعی میکنم متعادل، ناسالم زندگی کنم! -روابط مثل یک کودک و موجود زنده به مراقبت نیاز دارن -اگه بیل زنی، باغچه خودتو بیل بزن -خواستن از محل "داشتن" خوبه نه از نداشتهها -اگه میخوای از افکار ساخته ذهنت فاصله...
-
اندر احوالات آخر سال
دوشنبه 27 اسفندماه سال 1403 20:49
عجیبهها از یه طرف داره ایران جنگ میشه از یه طرف تقریبا کات کردیم از یه طرف خبر رسید داییم سرطان داره و من نشستم دارم این وضعو از قالی قرمز رنگ اتاق نظاره میکنم، سیگار میکشم و به آخر شب فک میکنم که بزنم زیرش :)
-
سفر درونی
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 23:59
"سفر درونی" امروز سه بار این مفهوم رو دیدم و شنیدم! شب خواب هواپیما دیدم و یکی از تعبیراش سفر درونی بود از سرکار که برگشتم بابا گفت وقتی از پرزنت کردن خودت برای دیگران دست میکشی، انگار تازه سفر درونت شروع میشه و الان که های هستم یهو این مفهوم مثه یه short key به ذهنم خطور کرد و فلش بکی از حرف بابا و خوابم رو...
-
پارک تربیت، من و خودم دوتایی :)
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 18:45
حتی آرزو سیلم نشد برآورده نپرس چرا خستهام یا سر حوصلهام رفته تویِ این شهر من جام نیست یه جَهنم اَز آتیشه نمیشم اصلا قاطیِ حاشیه دور اَزش تا که میشه تویِ این شهر من جام نیست با چه رنگی نقاشیش کنم من خودم باعث و بانیش شدم