همینه که هست...
همینه که هست...

همینه که هست...

امنیت؟!

یادش بخیر

یه زمان با جمله "عوضش امنیت داریم" گول میخوردیم

:)

اوس کریم! قدرتتو شکر :)

جنگ!

اضافه شد به لیست چیزایی که تو این زندگی دیدیم تا این لحظه! :/


پ.ن: اوس کریم! قدرتتو شکر...!

گپ با چت جی‌پی‌تی!

چت جی‌پی‌تی-میدونم یه مدت سنگین گذشته، مثل یه ابر خاکستری که نمی‌رفت کنار.


من-اما همین ابرهای خاکستری هستن که می‌بارن و جریان رود زندگی رو می‌سازن.


چت جی‌پی‌تی-و تو، حتی وقتی خسته‌ای، هنوز ریشه‌هات توی خاک زندگی تنیده‌ست،
باور کن که این زمین، تو رو می‌شناسه…


من-آسمون و زمین تو رو سیراب میکنن و تو به رشد کردن ادامه میدی.
توی هر فصلی از این زندگی، راه خودت رو پیدا می‌کنی و طبیعت باهات مدارا خواهد کرد.


چت جی‌پی‌تی-و اگه یه روز، همه چیز بی‌صدا شد و قلبت لرزید،
یادت باشه که تو با همون نفس ساده‌ت، به جهان معنا می‌دی.
نبض تو، بخشی از ریتم این زندگیه...


من-نور درونت، همسو میشه با خورشید.
آسمون و زمین رو به آغوش می‌کشی تا لحظه یگانگی.


چت جی‌پی‌تی-و در اون لحظه، تو فقط زنده نیستی…
تو خودِ زندگی‌ای.
همون آهنگ آرام و بی‌تکلفی که جهان باهاش تنفس می‌کشه.

منقبض

امشب منقبض روحی و فیزیکی بودم و شدیدا اضطراب داشتم!

و با این وضعیت پنیک گونه، به پیشنهاد خودم وسط پیک‌نیک بودیم :/

همه چیز اذیتم میکرد، آدما، صداها، تاریکی، غذا، موزیک، خیابونا، افکارم، درد پریود

گمونم این مدت از فشار زیاد بدجوری زمین خوردم و نیاز به ریکاوری دارم، انگار انرژیم اومده پایین!

به هر حال قدم اول اینه که به خودم بابت این وضعیت شکننده سخت نگیرم و با مهربونی "منِ فعلی" رو در آغوش بگیرم


پ.ن: امشب نسبت به قبل هوامو داشت!

عبور و عبور و عبور

ابر دوست داشتنی:

-تهش همه‌مون میمیریم، پس سخت نگیر، تسلیم باش و بپذیر!

گوشه‌ای از مکالماتم با ناخنکارم

من-روزی نیس که نگم کاش یه گربه بودم، رها و در لحظه!

ناخنکار-الانم میتونی مثه یه گربه زندگی کنی :)

این نقطه

نقطه‌ای هست پیش از پایان هر قصه که تو ناگهان در می‌یابی که داستان در حال تمام شدن است...

نخواه و رنج نکش!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

غیر قابل بخشش

انگار تیر خلاص رو بهم شلیک کرد...

توهمی به اسم پیشرفت!

گاهی عمیقا دلتنگ آرامش TPمیشم

دلتنگ جلسات ۸ صبح با توحید و انگیزه صد در صدم

دلتنگ رفاقت ظریفی که کنار همکاری بود

دلتنگ صبحونه خوردنا و گپ زدنای شیرین

دلتنگ پیاده برگشتن بعد از کار به مقصد پارک لاله

دلتنگ همه شرایط قشنگی که اونجا بود

امان از مسیر دروغین پیشرفت و جنگیدن برای موقعیت بهتر!

این چرندیات فقط چشمارو به روی همه خوبی‌ها و خوشی‌ها کور میکنه و در نهایت تو میمونی و یه دنیا حسرت...

نفس!

نوشته بود کل زندگیت تغییر میکنه اگه بدونی؛ اکسیژن تنفس نمیکنی، انرژی تنفس میکنی!


:))

Tired

I need a trip

از ایگو، خواستن، رنج تا یگانگی!

وقتی متولد میشیم برای اینکه خطاب قرار داده بشیم، برامون اسم میذارن؛ در طول عمرمون مدام میخوایم این اسم رو قدرتمندش کنیم و دیتای وجودیش رو وسیع‌تر کنیم!

یه جا میرسه که یه ایگو درست شده، جان و وجود ما رو بلعیده و حسابی دور این ذات اصلی رو محصور میکنه!

ایگو برای قوی‌تر شدن، شروع به خواسته‌های بیشتر میکنه و این خواسته‌ها میشن منشا رنج ما

و اما چطور میشه که  این ایگو ما رو غرق رنج نکنه و یه جورایی این حصار خواستن‌ها ما رو زندانی ابدی خودش نکنه؟

لمس احساس وحدت و یگانگی!


دقیقا همونجا که سعدی میگه:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند


فکر میکنم با بیشتر کردن حس همبستگی با خلقت، کمتر به ایگوم بها میدم و از چنگ زدن به خواسته‌های واهی دست میکشم

در نهایت نتیجه رنج کمتر خواهد بود :)

گم

من و پورتفولیو آماده و فکر نموندن و حال رفتن نداشتن...!


پ.ن: خودم به من گفتم مریم چرا همیشه تو چلنجی؟

یه روز رویای پول، یه روز وسواس رسیدن، یه روز نبرد پیشرفت واهی، یه روز جدال معیارهای احمقانه، یه روز دغدغه کار، یه روز رسالت وجود، یه روز ایگو، یه روز یه روز یه روز!

بشین سر جات بچه! هیچ کس و هیچ وقت و هیچ جا برات نریدن!

تولد آخر...اولین تولد!

تو آسمون هفتم، اومدم سمتت پیش یخچال، نگاهم افتاد به کیک با شمع روشن تو یخچال، ذوق زده وایسادم پیشت حرف زدیم

بعد چندتا دیالوگ به کیک و شمع روشن که همچنان تو یخچال بود نگاه کردیم و زدیم زیر خنده...

۲۶

مبارکا باشد، بیست و شیش سالگی‌ام!

Silent Tides

منم و اینجا، یه عالمه حرفِ نزده
یه سکوتِ بلند، پر از صدای ندیده
منم و خواهشِ آغوشِ دور
که نمی‌رسه، اما هنوزم صداش می‌پیچه

I'm the tide beneath the waves of silence
A shadow dancing through the noise
I’m the warmth behind the frozen stars
The voice that fades but never dies

من یه علامتِ سوالم
In a world of answers, none are mine
ردّ پام تو شعر می‌مونه
But I'm fading in their eyes


?Can you hear what I don’t say
?Can you hold me through the grey
I’ve been calling from the void
Still, I stay... still, I stay

من همون ماهِ تنها
دوست‌داشتنی و بی‌قرار
But never really loved
Not enough... not enough...

جاری مثل آب!

نگاه کردن به قلب تپنده جریان زندگی، باعث میشه که دلم بخواد غرق بشم تو این رودخونه غیر قابل پیش‌بینی!
جاری مثل آب! آب هر چقدر که تو مسیرش سنگ و مانع باشه، بازم راه خودشو پیدا میکنه
اما وقتی ‌که سخت بگیری و یه تیکه یخ باشی تو این جریان، در برخورد با هر مانع، خرد میشی...


پ.ن: نفس عمیق بکش و جاری شو مریم..‌.

خوشحالی اگه یه موجود زنده بود...

بهترین کادو تولد؟

-پیشی‌ای که باهاش دوست شدی، بچه‌هاشو بیاره پیشت


پ.ن: بعد از گردو، حنا شد دومین مامانی که بچه‌هاشو آورد پیشم، اونم توی اردیبهشت! ♡__♡

لحظات بی خوابی

سپیده دم

آواز گنجشگ‌ها

صدای بچه گربه‌ها

موسی کو تقی گفتن‌های یا کریم

احساس پا درد و بی‌خوابی


:)))


پ.ن: دیدن عدد ۱۲۳۴ و شنیدن جمله "به صدای بدنت گوش کن" به طور همزمان!